پراکنده های کسری: همه جایی ــ نامه
و تو اما تاس بریز روی خودت
و با جفتهایت بخواب
بخند!
به هر که با خیال تخت
روی تو شرط میبندد
توی مشتت
تاسها
به احتمال زیاد فکر میکنند.
به اینکه میز قمار خوبی هستی
و هیچکس
بازنده از پشتت بلند نخواهد شد…
شعر از: علی اسداللهی
———————————————
دیده بودم که وقتی نامه عزیزی از راه دور میرسید, بعد از خواندنش, آن را از روی تای اولیه کاغذ دوباره میبست و داخل پاکت میگذاشت و لای هر کتابی که آن موقع مشغول خواندنش بود قرار میداد. چند باری که در خانه اش بودم متوجه شده بودم که وقتی دلش تنگ میشد, پاکت نامه را از لای کتاب بر میداشت, کاغذ داخلش را از پاکت بیرون میکشید و دوباره میخواند و گاهی هم بدون اینکه آن را بخواند, چند لحظه یا دقیقه در دستش نگاه میداشت و بعد دوباره آن را درون پاکت و لای کتاب قرار میداد. یکبار که با سادگی بچگانه از او پرسیدم چرا اینکار را میکند, جواب داد که نامه خوب است. گفت که وقتی او این نامه را برایش مینوشته, کاغذ آن جلوی رویش و نگاهش روی کاغذ بوده. وقتی نامه را مینوشته, پهلوی دست راستش روی تمام صفحه کاغذ مالیده شده. وقتی کاغذ نامه را تا میکرده تا آن را داخل پاکت بگذارد, سر انگشتهای شست و سبابه اش روی تای کاغذ کشیده شده. وقتی پاکت را میبسته, نوک زبانش لبه داخلی در پاکت را لمس کرده. گفت که پاکت نامه در راه خیلی دستمالی میشود, اما خود نامه دست نخورده از دست او به دست من میرسد. با اینکه از مکالمه های تلفنی لذت میبرد, شنیده بودم که قبل از خداحافظی به عزیزش میگفت که تلفن جای خودش, نامه هم بنویس. همیشه میگفت تلفن برای لحظه خوب است, اما وقتی گوشی را میگذاری دستگاهی بیش نیست که اگر دوباره گوشی را برداری فقط صدای بوق آزاد میشنوی و کسی آنطرف خط نیست. نامه برایش چیز دیگریست.
خیلی خیلی بعد بود که فهمیدم منظورش از این همه حرف این بود که در ورای یک نامه ساده و دستخط میشود وجود گرم و زنده یک انسان دیگر را حس کرد.
امروز وقتی جلوی کامپیوترم مینشینم و ایمیلم را باز میکنم و به فهرست ایمیلهای رسیده نگاه میکنم, میبینم همه مثل هم هستند و فقط نام فرستنده ها متفاوتند. هر ایمیلی را که باز میکنم, از عزیزی باشد, یا از دوستی باشد, و یا از غریبه ای که چیزی را تبلیغ میکند, همه یک شکل و یک قالب و فونتی یکنواخت دارند که به یک تولید کارخانه ای میمانند. ایمیلهایی که با کنار هم ریختن یک مشت اعداد باینری تولید و از طریق چیپها و مدارهای الکترونیکی ارسال شده اند و خالی از اثری انسانی هستند.
الان که این پست را مینویسم دلم برایش تنگ شده. دلم برایش خیلی تنگ شده و فکر میکنم کاش درلای یکی از این همه کتابی که دارم, نامه ای هم از او داشتم که گاهی اوقات, مثل الان, از درون پاکتش بیرون میاوردم و چند لحظه یا دقیقه در دستم نگاهش میداشتم.





