پراکنده های کسری: سینما سینما
سه چهار شب قبل که بعد از خوردن شام جلوی تلویزیون ولو شده بودم و مثل این آمریکایی ها ریموت بدست مدام کانال عوض میکردم و چیز خاصی نگاه نمیکردم, بالاخره روی شبکه PBS کانال را نگه داشتم. برنامه که نیم ساعتی از شروعش گذشته بود, فیلم مستندی بود به نام The Celluloid Closet که از روی کتابی به همین اسم ساخته شده بود و در آن تاریخ مطرح شدن/کردن گی ها و لزبین ها را در فیلمهای هالیوود بررسی میکرد. این مستند مخلوطی بود از مصاحبه ها با دست اندرکاران فیلمسازی در هالیوود و نمایش قطعه هایی از فیلمهای مورد بحث. نیم ساعت اول را که ندیده بودم, اما از آنجایی که دیدم, صحبت از فیلم Rebel Without a Cause بود و اینکه در آنزمان مطرح کردن گی ها و لزبینها در فیلمها آنقدر با ایما و اشاره و غیر مستقیم بوده که بیشتر اوقات فقط تماشاچیانی که گی یا لزبین بودند و با زبان این فرهنگ زیرزمینی آشنا بودند, آن را میفهمیدند. فهرست فیلمهای مورد بحث طولانی بود, آنقدر که نمیشد همه را بخاطر سپرد و بخاطر آورد, اما دوتایشان "ناگهان تابستان گذشته" و " گربه روی شیروانی داغ" بود که هر دو از کارهای تنسی ویلیامز هستند و از فیلمهای مورد علاقه من. راستش من همه کارهای تنسی ویلیامز را دوست دارم. مگر میشود اهل خواندن بود و تنسی ویلیامز را دوست نداشت؟ فیلمهای دیگری که صحبتشان شد و من به یادم مانده, "اسپارتاکوس" و "بن هور" بودند که داستان پشت پرده "بن هور" واقعا برایم شنیدنی بود. جریان از این قرار بود که سناریست و کارگردان فیلم, هدفشان این بود که بن هور (چارلتون هستون) و مِسالا ( استیفن بوید) را به عنوان عشاق قدیمی و دشمنان کنونی در این فیلم کنار هم بگذارند. وقتی این طرحشان را با تهیه کننده فیلم به میان میکشند, تهیه کننده زیر بار نمیرود به این دلیل که این فیلم درباره عیسی مسیح و مصلوب شدنش هست و تماشاچی رابطه عاشقانه دو مرد در چنین فیلمی را قبول نمیکند. بعد از بحث و گفتگوها, و این قول که این رابطه غیر مستقیم و با ایما و اشاره مطرح شود, تهیه کننده فیلم این پیشنهاد را قبول میکند. اما مشکل میماند آقای چارلتون هستون. پس قرار بر این میشود که چارلتون هستون را در اینمورد در تاریکی مطلق بگذارند باشد, و این نقشه را فقط با هنرپیشه مقابل او, استیفن بوید, در میان میگذارند. نتیجه این میشود که در تمام طول فیلمبرداری چارلتون هستون خیال میکند که دارد نقش یک رفیق شفیق را با احساس بازی میکند و استیفن بوید آگاهانه نقش یک معشوق سابق را.
بعد از تمام شدن این فیلم, برای مقایسه, به فیلمهای ایرانیی که دیده ام فکر کردم. خنده ام گرفت. سینمای ایران, تا آنجا که ویدیو ها و دی وی دی هایشان را دیده ام, سینمایی مردانه بوده. مردان تهیه و کارگردانی میکردند. بازیگران معروف مرد بازی میکردند. هدف, فقط تماشاچی مرد بوده, و زن در فیلمهای ایرانی فقط استفاده "لنگ و پاچه" ای داشته. تنها زنانی که وارد این حرفه شده بودند یکی پری صابری بود و هست, که فقط کارهای تئاتری میکند, و دیگری فروغ فرخزاد بود که تازه وارد کار فیلمسازی شده بود که مهلتش را پیدا نکرد. شاید اولین فیلم در سینمای ایران که زن محور اصلی داستان بود و درباره زن در جامعه مردسالار ایرانی بود, فیلم "بیتا" باشد که متاسفانه در هیچکجا چیزی درباره اش نوشته نشده و اعتباری به آن داده نشده. اما در مورد مطرح شدن گی ها و لزبین ها در سینمای ایران, فیلم "بلوچ" را یادم هست که ویدیوی آن را دیده ام. کار مسعود کیمیایی هست که در آن, ایرن ووثوقی بازی میکنند. به داستان فیلم کاری ندارم, چون مثل بقیه فیلمهای فارسی قبل از انقلاب هست, اما در صحنه ای از فیلم, ایرن, که یک زن شهریست, وثوقی را, که یک روستایی بلوچیست که به تهران آمده, برای خرید لباس به یک بوتیک لباس مردانه میبرد تا ظاهرش را شهری کند. صاحب و فروشنده لباس در این بوتیک یک مرد گی است, با حرکات و لحنی اغراق شده که تکه کلامش عبارت "اوا خواهر" است. و گویا از همان زمان هم اصطلاح "اوا خواهر" در اشاره به گی ها وارد فرهنگ و زبان عامیانه فارسی شد. فیلم ساخته شد, کارگردان و بازیگران پولهایشان را درآوردند, تماشاچی خنده اش را کرد و از دیدن لنگ و پاچه ایرن حظ کرد, و فیلم فراموش شد, اما همان نقش شصت ثانیه ای, اصطلاح "اوا خواهر" را ماندگارکرد. هوووومم!!! به این میگویند تاثیر هنر بر فرهنگ یک جامعه! گذشته از فیلمهای دیگر مثل"کندو" و "خوابنامه رحمان سرایدار" که به گی ها اشاره کرده بودند, سریال تلویزیونی"ایتالیا ایتالیا" بود که تا همین چند ماه پیش دی وی دی هایش زیر تلویزیونم خاک میخورد تا آنرا به آزاده, که کلکسیونی از فیلمها و سریالهای ایرانی را دارد, دادم. در این سریال هم شخصیت آرایشگر آرایشگاه زنانه ای, که محل غیبت کردنهاست, یک مرد گی هست. اینها از فیلمهای قبل از انقلاب بود, اما چیزی که برای من جالب است, استفاده گاه و بیگاه از شخصیتهای گی در سینمای بعد از انقلاب است. در کشوری که قانون و مذهبش علنا مخالف رابطه دو مرد یا دو زن است, سینماگران هنوز, و نمیدانم چطور, این کار را میکنند. وقتیکه همین آزاده, مجموعه جدیدی از فیلمها بدستش رسیده بود و هفته ای دو شب در خانه اش جمع میشدیم تا این فیلمها را ببینیم, چندتا از آنها را دیدم. تعدادشان زیاد بود و از بین بیست و پنج تا سی فیلم, چهار یا پنج تایش شخصیتهای گی داشتند. همه شان را یادم نیست, اما یکیشان که یادم مانده فیلمی بود به اسم "کلاغ پر" که گلزار در آن بازی میکرد. به داستان کلی فیلم کاری ندارم. اما در صحنه ای ازاین فیلم, رقیب عشقی گلزار قرار است نمایشی از مد لباسهای مردانه را در شهری در شمال برگزار کند, که طراح لباسها و بعضی از مدلها بوضوح شخصیتهای گی را ارائه میدهند و در صحنه ای هم, خود گلزار, آراسته و پیراسته, و به قول جوانهای ایرانی "فشن", و ماتیک به لب زده, با تظاهر به گی بودن به رقیب عشقی اش نزدیک میشود و بوسه ای ماتیکی روی یقه پیراهن رقیب میگذارد تا برای این رقیب مشکل ایجاد کند. گذشته از این فیلمها, هر کس نمایشنامه "دروغ چرا؟" را در تئاتر گلریز دیده باشد, حتما رقص نابِ "اوا خواهر"ی و گیسو افشانی آقای دکتر را که همه تماشاچیان را به وجد آورد, در این نمایشنامه یادش هست.
اما یک تفاوت بزرگ بین مطرح کردن گی و لزبین ها در فیلمهای آمریکایی و ایرانی هست. اینطور که یکی از مصاحبه شوندگان در مستند The Celluloid Closet گفت, تا همین یکی دو دهه پیش, هروقت شخصیتی گی یا لزبین در فیلمهای هالیوودی مطرح میشد, در پایان فیلم, عاقبت نابخیر بود. یعنی این شخصیت را یا کسی میکشت و یا خودش خودکشی میکرد, با این پیغام که اینها, افرادی منفی و برای جامعه مضر هستند و عاقبتی جز نیست شدن ندارند. این روند تا سال 1982 که فیلم Making Love ساخته شد ادامه داشت. این گویا اولین فیلمی بود که در آن شخصیتهای گی در آن عاقبت بخیر میشوند. در فیلمهای ایرانی اما, کسی کاری به مثبت و منفی بودن, و یا مضر و مفید بودن ندارد و شخصیتهای گی فقط برای تمسخر و خنداندن تماشاچی مورد استفاده قرار میگیرند و آخر و عاقبتشان هم مشخص نیست که بخیر است, یا نابخیر. بالاخره غریبه که نیستیم! ما فرهنگی داریم که در آن از اقلیت بودن اقلیتها, برای مسخره کردن و خندیدن استفاده میکنیم. مثلا, آیا یک ایرانی در داخل یا خارج ایران پیدا میشود که جوکهای آذری, لری, گیلانی, قزوینی, و یا اصفهانی نشنیده باشد, یا نگفته باشد, یا روی SMS یا مسنجرش دریافت و فوروارد نکرده باشد؟ هر کسی هم که بگوید این کار را نکرده, به قول آمریکایی ها دارد از لای دندانهایش دروغ میگوید.
تفاوت دیگر این هست که اگر در فیلمهای آمریکایی, هم گی ها مطرح شده اند و هم لزبینها, در فیلمهای ایرانی, تا آنجا که من فیلمها را دیده ام, لزبین ها مطرح نشده اند. این هم شاید به این علت باشد که مطرح کردن لزبینها نه در سینمای قبل از انقلاب میتوانسته مصرف "لنگ و پاچه ای" داشته باشد, و نه در سینمای فعلی مصرف "هوو داری و اشکریزی" دارد. گذشته از این, استفاده از گی های "اوا خواهر"ی در فیلمها میتواند تماشاچی را بخنداند, اما استفاده از شخصیت لزبین, (جز در موارد فیلمهای پورنوگرافی), برای تماشاچیانی که اکثرا مرد هستند لطفی ندارد.
و اما علت درازی پست امروز:
امروز تنبلی بد جوری یقه ام را گرفته بود و ساعت هفت صبح به رئیسم, که همیشه از ساعت شش صبح سر کار است زنگ زدم و گفتم که اگر کار مهمی نیست ترجیح میدهم امروز را سر کار نروم. خانم رئیس هم خندید و گفت: OK, you lazy bum! Take the day off و وقتی تو در خانه ای و همه دوستان سر کار هستند و همبازیی نیست, نتیجه اش این میشود.





سلام به فیلم آتش بست اشاره ای نکردی
وقتی گلزار میره پیش روانپزشک اونجا یه ترنس هست که داره با دکتر حرف میزنه
یا فیلم ایرانی زیاد نگاه نمیکنی یا . . .
تازه این مستندی که میگی در مرد فیلمهای جدیدی که در مورد گی هاست چیزی نگفت !!!!!!
milk – کوهستان بروکبک _ فیلادلفیا . . .
یه نقدی رو اینا هم داشته باشی بد نی
این مستند سال 1995 ساخته شده. به لینکش سر بزنی, پایین صفحه فهرست همه فیلمهایی که مطرح کرده هست.