مانی زانیار: Let’s have some fun, this beat is sick
من عاشق بازی هستم از بچگی هم همینطور بودم البته بازی هایی متفاوت که بچه های هم جنس من زیاد خوششون نمیومد باری حالا هم یک بازی جدیدی شروع شده و از من هم دعوت شده تا در این بازی شرکت کنم خوشحالم که دوباره این بازی باعث میشه بلاگر ها همه شرکت کنند و دوباره گذشته ها رو یاد کنیم.
وبلاگ نویسی من بر میگرده به سال 83 که تازه با وبلاگ و محیط مجازی ارتباط خوبی داشتم یعنی پدرم رو قانع کرده بودم که اجازه خرید یک کامپیوتر شخصی و امکانات مالی او را برام فراهم کنه. البته قبل از این کار یک کامپیوتری بود که در خونه داشتیم اما در اطاق کار پدرم بود و من زیاد اجازه استفاده از آن را نداشتم .همیشه در خانواده باید برای به دست آوردن هر چیزی پدرم را قانع میکردیم که به چه دلیل مثلا به موبایل نیاز دارم تا هزینه اش را قبول کنه و البته اون هم مرد منطقی بود و قانع میشد.به هر حال زمستان 82 یک کامپیوتر شخصی خریدم.
اولین وبلاگی که شروع به نوشتن کردم در پرشین بلاک بود به اسم شوشان که برگرفته از اسم پسری بود که به او عشق می ورزیدم و نامه هایم را به او در این وبلاگ مینوشتم و دوستانی هم داشتم که در آن محیط مجازی بودند و پیامهایی پر از مهر و عطوفت برای من ارسال میکرند.اما به دلایلی نتوانستم آن وبلاگ را داشته باشم و مجبور به تعطیل کردن آن وبلاگ شدم.
دومین وبلاگی که شروع به نوشتن کردم نیز در پرشین بلاک بود به اسم از من بگریزید که می خورده ام امشب و این وبلاگ را بسیار دوست داشتم و دارم و دوستان بسیار زیادی نیز در این دوره از طریق این وبلاگ پیدا کردم دوستانی که بعدها در زندگی من نقش موثری داشتند و شاید از همه مهمتر اینکه بعدها فهمیدم کسی این وبلاگ رو میخوند و دوست داشته که الان بهترین جایگاه رو تو قلبم داره و حتی یکی از آنها جانم را از مرگ نجات داد و همین جا بار دیگر از این دوست عزیزم سپاسگذارم .
سومین وبلاگم را زمانی آغاز کردم که اکثر دوستانم از پرشین بلاگ به بلاگفا و یا بلاگ اسپات نقل مکان کرده بودند و من نیز با توجه به امکانات خوب این سرور به بلاک اسپات مهاجرت کردم و با همان نام قبلی فعالیت خود را ادامه دادم اما دیری نپائید که گویی زمان مهاجرت خود نیز فرا رسیده بود. به زنگاه بدی بود.بعد از مهاجرت به ترکیه باز هم به وبلاگ نویسی ادامه دادم ولی در سال 2007 که وارد هلند شدم به کمک دوست عزیزم پسر32 که دیگر این روزها از او خبری نیست در وردپرس وبلاگی درست کردم به اسم خودم مانی زانیار و همچنان تا به امروز در این وبلاگ مینویسم.هرچند که هیچ وقت خود را نویسنده نمیدانم .در این مدت از طریق وبلاگ دوستان زیادی پیدا کردم که برخی از آنها را تا به حال ندیده ام . نوشته های افرادی چون حمید پرنیان و مهرداد افشار و مهدی عقیلی دوست دارم و همچنین ازخواندن نوشته های سپهر نیز لذت میبرم.
اکنون نیز از دو دوست عزیز دعوت میکنم که در این بازی شرکت کنند:
مهرداد افشار
سپهر مساکنی




