پرش به محتوا

خانه ی شیشه ای: به من دست بزن

2009/09/20

لینک به منبع

به من دست بزن
چند شب ِ متوالی، نه یک شب در میان؛
به تو دست می زنم،
مجسمه ات را می سازم
نفس هایم را می گیرم،
بازدم های ِ تو، دنیا را به من پس می دهند،
زیر ِ دستم،
پلک می زنی
می اندیشی چقدر مرا دوست داری؟
سپس می گویی:
تا اندازه ای که هیچ گاه، سرگذشت هایمان، از هم خالی نباشند
نقطه

گریه داشت؟
چرا این هنگام،
گاهی نم می زنی، همیشه شبنم می زنم!
به تو دست می زنم و دوباره می اندیشی:
به راستی، جز خودت، هیچ کس را نمی توانی کنار ِ من تصور کنی
نقطه

بیاندیش
بیاندیش
بیاندیش

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید