پرش به محتوا

یادداشت های روزانه ی یک دزد: پُشتَ‌ات دِق شُدُم

2009/09/20

لینک به منبع

چنان ایستاده‌ای، زیر روشناییِ تیرِ چراغ‌برق، چنان ایستاده‌ای که میان‌گاه‌ات پیچیده کمی، سینه‌ات تاب خورده آمده به پیش، و دست‌های‌ات، مانند ایستایش گوریل‌ها، آویزان، اما حبیبِ من، دل‌نشینانه است وقتی صدای‌ات را مسخره کرده‌ای تا رفیق‌ات را که روبرویِ تو و پشت به من ایستاده است شاد کنی نرینه، اما سویه‌ی جغرافیای این شاد-کردن به من است که با دوچرخه، اما دخترانه، دارم می‌گذرم، پا می‌زنم، نگاه‌ام به کتانیِ قرمزم، می‌گذرم و توی دل‌ام تقریبا بلند می‌گویم «آوخ افغانی». افغانی! لهجه‌ی زنانه‌ی سرزمینِ تو، تنِ مردانه‌ات را خراش داده است؛ زخم‌هایی زنانه بر قامتی مردانه. و سایه‌ات چنان چسبیده به زمینِ پیش‌تر-تفتیده از آفتابِ ظهر این شهری که حالا شب است که وادار می‌کند تا برآورد ‌کنم تو در این شهری، و من می‌دانم تو در این شهری.

مرد نامرد – احمد جواد کریمی – آلبوم عاشقان

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید