آرشام پارسی: سپاسگزاری
سخن “پسر”: آرشام جان تولدت مبارک، امیدواریم سالی پر از شادی و موفقیت در پیش داشته باشی.
امروز روز تولد من است. همیشه روز تولدم احساس خوبی نداشتم چون یاد آوری اینکه چه اتفاقاتی در زندگی ام افتاده است و چه سختی هایی را تحمل کرده ام آسان نیست. به دوستِ پسرم گفته بودم که نمی خواهم هیچ میهمانی یا جشنی داشته باشم. دیروز جلسه ای با یکی از مدیران سازمان داشتم و در آنجا یک لیوان شراب خوردم. شراب خوردن همانا و طبق معمول خواب آلودگی همانا. وقتی به خانه آمدم مستقیم به تخت خواب رفتم و خوابیدم.
حدود یک ساعت بعد که بیدار شدم دیدم روی میز کیک و شیرنی و شراب و … آماده شده است. خیلی تعجب کردم و یک کم هم ناراحت شدم چون گفته بودم که از این کارها خوشم نمی آید اما کار او برایم خیلی با ارزش بود و باید بگویم که خیلی خوشحال شدم. وقتی که هدیه اش را به من داد و فهمیدم برای پیدا کردن ادکلن مورد علاقه ی من حدود چهار ساعت در مترو و اتوبوس از این طرف شهر به آن طرف شهر رفته است همه چیز بیشتر ارزشمند شد و شاید بتوانم بگویم یکی از بهترین هدیه هایی بود که در طول عمرم گرفته ام.
یکی از دوستان هم به خانه مان آمد و بعد برای خوردن شام بیرون رفتیم که بقیه دوستان را هم به صورت اتفاقی دیدیم و دعوت کردند که با آنها به کلاب برویم. من خیلی اهل کلاب نیستم اما خوب نمی شد مخالفت کرد.
امروز صبح که ایمیل هایم را باز کردم بیشتر تعجب کردم. تعداد خیلی زیادی ایمیل از کسانی داشتم که اصلا باورم نمی شد تولد من را به خاطر داشته باشند. خیلی ها هم روی فیس بوک، اورکات، یاهو، منجم و بقیه ی سایت ها پیغام گذاشته بودند و تقریبا حدود یک ساعت و نیم مشغول خواندن پیام های آنها بودم.
تصمیم گرفتم که این پست را در اینجا بگذارم تا هم خاطره ی این روز برای همیشه بماند و هم از کسانی که نتوانستم پیام هایشان را پاسخ دهم تشکر و سپاسگزاری کنم.
از امروز بیست و نه ساله شدم و امیدوارم که در این سال جدید از عمرم بتوانم کارهایی که نتوانسته ام تا به حال انجام دهم را شروع کنم و کارهایی که شروع کرده ام را ادامه و یا به پایان برسانم.
و اما تشکر ویژه برای آراد عزیزم که خیلی دوستش دارم و هیچ وقت دوستی هایش را فراموش نمی کنم.




