مانی زانیار: مهرداد افشار
راستش يه مقدار برام غير منتظره بود كه كسي منو به اين بازي دعوت كنه، اونم تو شرايطي كه من مدتهاست فعاليت رسمي وبلاگي ندارم و كمتر در عرصه دوستان ظاهر ميشم. با اين وصف، ماني عزيز لطف كرد و مرا به اين بازي فراخواند. از او سپاسگزارم كه به يادم بود و نوشتههاي مرا دوست ميداشت.
. از آنجا كه اكنون وبلاگ فعالي ندارم تا بتوانم با نوشتن در آن در اين بازي شركت كنم، مانده بودم كه چه كنم؟ تا اينكه به پيشنهاد سراسر لطف خود ماني قرار شد نوشتهام را در وبلاگش بگذارم. از اين جهت هم از او سپاسگزارم و روي زيبايش را ميبوسم.
……………………..
زمستان 82 بود كه به دنياي مجازي كشانده شدم. نخستين بار دوستم شهاب مجهولالهويهاي را برايم خواند كه در نظر من شگفتانگيز مينمود و وقتي بعدها به من گفت كه اين وبلاگ خود او است، برايم باور كردني نبود! او ضمن آشنا كردن من به دنياي عجيب و دوستداشتني همجنسگرايان كه من نيز جزو آنان بودم، اما هيچگاه خبري از آنها نداشتم، تحريصم كرد تا به جمع اين عزيزان بپيوندم. پس از مدتي تامل، پذيرفتم و نخستين وبلاگم را به كمك شهاب و حميد در همان سال در بلاگاسپات ساختم به نام «پسران رمه»؛ نامي برگرفته از شعري از خودم كه سالها قبل سروده بودمش. يادش بخير ساختن آن وبلاگ و نوشتن گاه و بيگاه در آن و اظهار لطفهاي بيآلايش دوستان همگي از شيرينترين چيزهايي است كه از آن سالها برايم به يادگار مانده است. فيلترينگ زود هنگام آن وبلاگ، باعث شد تا وبلاگ ديگري با نام «پيچك در پيچك عشق» بسازم و كمي بعدتر در كنار اين يكي، «پيچك در پيچك عشق2» نيز متولد شد؛ هر دو در پرشينبلاگ. در اين دوران از فعاليتهايم مقالاتي با عنوان «مرواريدهاي نهفته در صدف بر گرد بهشتيان» نوشتم كه در آن ميخواستم به طور روشمند نشان بدهم كه براساس آموزههاي دين اسلام همجنسگرايي غيرديني نيست و براي دو زوج همجنسگرايي كه براساس قانون و تعهد با يكديگر ميزيند و عمل جنسي با يكديگر دارند، هرگز حكم اعدام تشريع نشده است. البته تنها بخش اندكي از اين تحقيق در آن وبلاگ منتشر شد.
پس از مشكلاتي كه در پرشينبلاگ پيش آمد، مجبور شدم به بلاگفا بروم و «پيچك در پيچك عشق3» را راهاندازي كنم و مدتي نيز در آنجا مينوشتم. مجموعه نوشتههاي تحليلي اين وبلاگ نيز اكنون به همراه برخي اضافات و ويرايشها به مثابه كشكولي آماده انتشار است. اميدوارم زمينه آن در آيندهاي نزديك فراهم آيد.
اما اكنون به دلايلي شخصي زياد نمينويسم و تنها گاه و بيگاه دستنوشتههاي برخي دوستان را ميخوانم و هنوزم مثل اوايل لذت ميبرم، به ويژه از پيشرفتي كه در اين فضا نصيب ما شده بسيار خوشحالم.
يادم ميآيد كه از همان آغاز پاييزي شدنم، نوشتههاي آدم آهني، مهدي همزاد، شهاب صدر، حميد پرنيان، سعيد پارسا، مهدي عقيلي، پارسا صاحب وبلاگ بادامهاي تلخ، باربد شب در تمامي وبلاگهايش و فراز در پيله با آن پسري كه تنها تنها داشت سيگار كاپيتان قرمزش را …….، ميخواندم و حس عجيبي در من شكل ميگرفت. من همه اين دوستان را دوست دارم و از صميم قلب ميبوسمشان.
با احترام به همه اين عزيزان اجازه ميخواهم فقط دو نفر را به اين بازي دعوت كنم:
. شهاب صدر
. سعيد پارسا
با احترام
مهرداد افشار




