خیابان میرحسین موسوی در اصفهان
سخن “پسر”: متن زیر از طرف یک همجنسگرا به میل آدرس پسر ارسال شده که بدینوسیله صحت آن را تایید می نماییم.
«میرفندرسكی» نام یكی از معروفترین خیابانهای اصفهان است. چند سال پیش نام خیابان را عوض كرده و به نام یكی از همین آقایون تغییر دادند، اما به دلیل اعتراضات مردم اصفهان نام خیابان را مجدداً به «میرفندرسكی» تغییر دادند.
امروز عصر داشتم وارد این خیابان می شدم كه یكدفعه متوجه شدم كه با ماژیك سبز روی قسمت «فندرسكی» نوشته اند «حسین موسوی». اول به قول معروف دوزاری ام نیافتاد. اما بعد یكدفعه فهمیدم كه با این كار خود نام خیابان را به «میر حسین موسوی» تغییر داده اند. در قسمت بالای تابلو هم یك دست سبز كشیده بودند. (دوربین نداشتم وگرنه ازش عكس می گرفتم).
با خودم فكر كردم آفرین به این مردم فعال؛ مردمی كه نیمه شبها به خیابانها آمده و پنهانی شهر را سبزپوش می كنند. همهء اینها نشان بر زنده و پویا بودن جنبش سبز دارد. این حركتها گل امید را در دلهای ما شكوفا و زنده نگاه می دارد.
زنده باد جنبش سبز، آزاد باد ایران.





واقعا جای تاسف دارد که عده ای قصد دارند نام یک قاتل و فاسد و ضد هموفوب را روی یک خیابان بگذارند.
” ضد هموفوب ” نه امیرجان هموفوب
اين هم لينكش در بالاترين:
http://rap021.rr.nu/permlink/2009/9/24/1770712
شنيدم توي فيس بوك عكسش هست. اما خودم نمي دونم كجاست.
به نظر من ميرحسين موسوي و كروبي يك نماد هستند. نمادي براي مخالفت با رژيم. هرچند آنها مي گويند موافق رژيم هستند. مسلما اگر رژيم عوض شود كسي به اينها رأي نمي دهد. البته شايد هم بدهد. منتها فرض كنيم انها نباشند. آيا مطمئن خواهيم بود نفر بعدي را مردم درست انتخاب مي كنند. اينكه انتظار داشته بشيم نفر بعدي هوموفوب نباشد، آن به شانس ما بر مي گردد. چون فعلاً اكثريت هوموفوب هستند. و اكثريت مردم هم به مسئل همجنسگراها نه تنها اهميتي نمي دهند، بلكه مخالف آها هستند.
شنيده ام عكسش توي فيس بوك هست. اما خود من نديده ام.
Hala karoobi ta hododi karhai karde vali mosavai e lajan ke az tarse hokomateh delkhahesh haft ta soorakh ghayam shodeh…
Khatami e faribkar e taiid konandeyeh jenayat ham makhsosan jolo amad va aghab keshid va lachake sabz ro be gordeyeh mosavi andakht ke
az esme khodesh estefade kone be soode mosavi ke karoobi dar ra’s gharar nagireh
آقا جان
هر چقدر هم که تبلیغ موسوی رو بکنن باز هم طرفداراش خیلی از مخالفای کل رژیم کمترن ، توی همین نیویورک هم با اینکه BBC و صدای آمریکا سعی دارن بیشتر سبزها رو نشون بدن که وسط جمعیت عکس موسوی و خاتمی رو بردن بالا ، اما تعداد کسانی که طرفدار موسوی هستند و شعارهایی فقط صرفا بر ضد احمدی نژاد میدن و نه سرنگونی تمامیت رژیم به زور به 200 یا 300 نفر میرسه در صورتی که چند هزار نفر از معترضان که مجاهدین و سلطنت طلب ها باشن مخالف تمامیت رژیم و همه باندهاش هستن اکثریت رو تشکیل میدن ، تازه کی اومده توی ایران از مردمی که میان تو تظاهرات پرسیده که همه موسوی رو دوست دارن ، یه نمونه اش هم اینکه شب قبل روز قدس آخوند کدیور نماینده موسوی تو آمریکا تو BBC گفت مردم بیان تو خیابون بگن : هم غزه ، هم لبنان ، جانم فدای ایران ، یعنی شعاری که نشون بده مردم طرفدار موسوی و یه باند رژیم هستن و غزه لبنان رو هم دوست دارند ، در صورتی که تمام تهران و شهرستان ها گفتند : نه غزه ، نه لبنان ، فکر کنم دلیل خوبی باشه که اکثر مردمی که تو خیابون ها هستند دوستدار موسوی نیستن.
khilye jaleb, dahane khodeto saaf kardi ke ba rabt dadane kadivar va hala yek pieeshnehadiee ke dade sabet koni ke mardom doostdare mousavi nistand, inhamme shoaare mousavi mousavi, va videohaye faryadhaye Ya houseie mir hossien ro nadeede migiree. Taasoob che kaara ke nemikone ba baseerate admha.
اون نه غزه نه لبنان از یه نظری درست و از نظری غلطه
واون که می گین هم غزه هم لبنان دیر اطلاع رسانی شد
پیشنهاد می کنم یه سری به یوتیوب بزنین . کلیپ هاشو ببینین در مورد روز قدس از تهران و شهرستانها اونوقت می فهمین همچین هم درست نمیگین چون فقط این شعارا نمی دادند و بسیاری از شعارها ضد دولتی بود
بهتر است اول از همه چشمانمان را باز کنیم و سپس شستا جور دیگر دید
من جانب دار اکثریت نیستم، من جانب دار همجنس گرایان هستم
من که از اولشم بین این بدها ( البته از حق نگذریم دیگه به اون بدی هم که بعضی ها می گن نیستن ) لر بودم و هنوزم لره رو ترجیح می دم
خداییش جسارتی که اون نشون داده با وجود آسیب بیشتری که دیده ( و احتمالا خواهد دید ) ستودنیه و نمی شه از کنارش به راحتی گذشت
کلا ما لرها رو عشقه!
من ندیدم هیچ کدام از اینها برای همجنس گرایان تره ای خورد کرده باشند، هر تاجی گذاشتن به سر خودشون گذاشتن برای ما کاری نکردند.
من اصلاً هيچ وقت طرفدار موسوي نبوده و نيستم. رأي من هم به كروبي بوده. منتها اين فقط يك خبري بود كه دادم. و اين جنبش سبز هم ديگه اكنون فراتر از موسوي و انتخابات رفته. من از اين پس فقط و فقط براي آزادي ايران مي نويسم و هدف من جز سرنگوني رژيم و آزادي ايران نيست. هرچند قبلاً هم همين بوده. اما منظورم اينه كه الان ديگه بحث موسوي و كروبي نيست. اينها نمادهائي هستند كه بعضي وقتها به كار مي روند. اميدوارم به زودي نمادهاي بهتري مورد استفاده قرار گيرند. اما همينكه اسم خيابان ميرفندرسكي را به ميرحسين موسوي تبديل كردند يعني اينكه ما ساكت ننشسته ايم و جنبش هنوز ادامه دارد.
ضمناً همانطور كه تا امروز مردم نشسته بودند تا ديگران آنها را نجات دهند ولي بعد به اين نتيجه رسيدند كه خود بايد بجنبند، ما همجنسگرايان هم بايد بدانيم كه از هيچكس نمي توان انتظار داشت كه به فكر ما باشد. اين خود ما هستيم كه بايد به فكر خود بوده و بجنبيم. وقتي ما ساكت ننشستيم و از حقوق خود دفاع كرديم، به مرور زمان ديگران هم مجبور مي شوند به ما و حقوقمان احترام بگذارند. من هيچ وقت ساكتت ننشستم و تأثير آن را بر ديگران ديده ام. هرچند اكنون هنوز كم رنگ است، اما به مرور زمان پررنگ خواهد شد. جريان سالروز هوموفوبياي امسال را با سالهاي پيش مقايسه كنيد. اول فقط خودمان بوديم. بعد صداي امريكا هم اضافه شد. اما امسال تقريبا همه گير شد. آخر سر هم يك صفحهء اختصاصي در زمانه پيدا كرديم و اين راه همچنان ادامه دارد.
من نظرم این هست که به پیچ وجه حقوق همجنسگرایان و آزادی ایران نمی توانند همزمان با هم به پیش روند ، چرا که حقوق همجنسگرایان در اولویت دوم هست و تا آزادی نباشه هیچ چیز نیست ، پس تا بربریت آخوندی سرنگون نشه و یک نظام دمکراتیک حاکم نشه هیچ اتفاقی برای همجنسگرایان نمی افته
فرقی نمی کنه که چه گروهی و با چه منشی باشه ، مهم اینه که آزادی بیان باشه ، بعد از آن تازه باید برای حقوق همجنسگرایان مبارزه کرد. ما تازه اول راهیم ، هنوز حتی جای اوللای فیلم میلک هم نیستیم خیلی مونده که بیایم بگیم که برای همجنسگرایان به سینه زده یا نه. بزارید اول زن ها آزاد بشن ، سنگسار نشن ، بعد.
منافع همجنس گرایان با منافع اکثریت مردم یکی نیست، در صورتی که در ایران سیستم دموکراتیک برپاشود اکثریت توی سر ما خواهد زد، این بد ترین بلایی است که می تواند بر سر ما بیاید، میشویم مانند همجنس گرایان مالزی، مگر در مالزی که دموکتراتیک است چه حاصلی برای همجنس گرایان داشت تازه فرهنگ آسیایی آنان از ما باز تر است، برای من که به عنوان یک همجنس گرای آشکار در تهران زندگی می کنم این روز ها می توانم از پس یک عده دگر جنس گرای تو سری خورده و تحقیر شده بربیام و تا حرفی زدند خامنه ای و احمدی نژاد و پلیس امنیت اجتماعی و … را توی سرشان بکوبم ولی فردا اگر این اکثریت آزاد باشند و تو سری خور نباشد و تحقیر شده نباشد و بتواند حرف بزند من چطور میتونم جلوی اینها ابراز وجود کنم، همه یک مشت خواهند شد و بر سر ما فرود می آیند، من نمی دانم چرا بعضی فکر می کندد آزادی و دموکراسی در ایران می تواند به مرور زمان به آزادی همجنس گرایان کمک کند به نظر من عکس این است و بر خلاف منافع همجنس گرایان خواهد بود، نهاد های اجتماعی مردمی تشکیل خواهند داد و هر چه در جامعه بر خلاف میل اکثریت است را نابود می کنند، حکومت استبدادی هر گز نمی توان این کار را به صورت موثر انجام دهد ولی تشکیلاتی که پشتیبانی اکثریتی داشته باشد می تواند.
Man fekr mikonam azadi va demokrasi va har chizi az in dast bayad be hamrahe ghanone asasie jadid basheh
ke bar asase manshoreh jahanie hoghoghe bashar hastesh,vaghti hamjensgarayan dar panahe ghanon bashand va be ghanon amal beshe har kas ham mokhalefe mitune to delesh khodesh negah dareh homofob budanesho
ببینید به هر حال همجنسگرایان در ایران آزاد فردا باید از خونه هاشون بیرون بیان و دست به تظاهرات و آکسیون بزنند و البته بهاش هم که ممکنه اصطکاک و زد و خورد باشه بدن تا حقوق شون رو به دست بیارن ، اعتصاب غذا کنند و مانند اینها
اینکه باید از لاک بیرون بیان رو قبول دارم ولی می شه همین حالا هم کارهایی کرد که اون موقع کمتر نیاز به اصطکاک باشه
خاک بر سر هر چی همجنسگراست. حالم از اسمش هم بهم می خوره هوس بازای کثیف. به خودتون بیاید.
همه اینهایی که گفتید را به خودتان تقدیم می کنم
من با نظرات همهء شما همجنسگراها تقريباض موافق هستم. به جز آن نظري كه مي گويد در فرداي آزاد ما كمتر مي توانيم از خودمان دفاع كنيم. شايد اينطور باشد، شايد هم نباشد. اما اين خودخواهي ماست كه بگوئيم ايران همينطوري باشد چون براي فعاليت همجنسگرايان بهتر است. اين دقيقاً همان نظري است كه مخالفين همجنسگرائي دارند. مي گويند هرچيزي به نفع ما هست و مادوست داريم باشد بقيه اش نباشد. خوب اين حرف احمدي نژاد و خمانه اي هم هست. پس ديگه حرف ما اين وسط چيه؟ همه داريم به يك روش عمل مي كنيم منتها با خواسته هائي متفاوت.
علی خامنه ای و غیره بر پایه منافع خود عمل می کنند درست (یا دست کم فکر می کنند که چنین می کنند)، ولی این چه دلیل شد که ما این کار را نکنیم، علی خامنه ای غذا هم می خورد آیا این دلیل شد که ما غذا نخوریم؟ هر فرد و گروهی باید بر اساس منافع خود عمل کند.
اگر این قانون اساسی تغییر کند منشور حقوق بشر جای آن را نمی گیرد بلکه یک قانون اساسی که عرفی گرا و جانب دار اکثریت است جای آن را خواهد گرف و در این صورت ما بیش از پیش تحت فشار خواهیم بود.
عمل كردن بر طبق منافع خود يك امر ديگر است، اما آنچه كه شما نوشته ايد اين است كه همين رژيم بهتر است. چون ما از طريق آن بهتر مي توانيم توي سر بقيه بزنيم و از حقوقمان دفاع كنيم. دفاع كردن از منافع وقتي به ديگران ضرر بزند همان ديكتاتوري و نقض حقوق بشر است. ضمناً شما پيشاپيش از كجا مي دانيد قانون اساسي چگونه است و كي قرار است آن را بنويسد كه چنن پيش بيني هائي مي كنيد؟ خيلي از فعالين حقوق بشر هم طرفدار همجنسگراها هستند. از كجا معلوم آنها قانون اساسي را ننويسند.
قانون اساسی یک وبلاگ نیست که یک یا چند نفر آن را بنویسند، قانون اساسی با توجه به شرایط سیاسی نوشته می شود و مهم تر از همه آن را به رفراندم می گذارند، موضع رهبران سیاسی و اکثریت جامعه هم مشخص است پس می توان حدس زد که فعالان حقوق بشر نیستند که قوانین را می نویسند بلکه فعالین سیاسی مورد تائید رهبران سیاسی و اکثریت جامعه هستند که به حقوق دانان برای نوشتن پیش نویس قانون اساسی خط می دهند.
در مورد ضرر زدن به دیگران، چرا باید نگران آن باشیم، اگر منافع ما همسو با دیگران نیست دلیلی ندارد که خودمان را فدا کنیم، چرا دیگران نباید ضرر ببینند؟ نباید از روی ترس از واژگانی مانند دیکتاتوری و نقض حقوق بشر یا هر واژه دیگری بگذاریم دیگران پا روی ما بگذارند و ما را له کنند، لحظه ای که اکثریت شروع به تصمیم گیری کند خود دیکتاتری و دموکراسی را تعریف می کند و خود تصمیم می گیرید که حقوقبشر چیست و مرز آن کجاست و واضح است که ما درون آن مرز نمی گنجیم.
من با دوستمون همجنسگرا موافقم
که قانون اساسی یک چیز عرف گراست ، چرا که روند نوشتن یک قانون اساسی درست از طریق مجلس موسسان است که با توجه به جمعیت تقسیم و از هر چند هزار یک نماینده دارد که قانون اساسی نوشته شود که مطمئنا جایی برای همجنسگرایان ندارد.اما باید به این نکته توجه کرد که ما که از آمریکا جلوتر نیستیم و هیچ جیز هم آماده نمی دهند پس باید بعد اینکه قانون اساسی آزادی بیان را تضمین کرد و به افراد حق اعتراض را داد به صورت مدنی به مبارزه برای اضافه کردن حقوق همجنسگرایان پرداخت.
دو سناریو را میتونم تصور کنم:
1- ایران دموکراتیک نباشد، در این صورت درگیری میان مردم و حکومت ادامه خواهد داشت و بخش بزگی از نیروی هر دو طرف صرف مبارزه با طرف مقابل خواهد شد، ما هم به یک ملت و دولت ضعیف و ناکارآمد طرف خواهیم بود که ساده تر می توان بر آن تاثیر گذاشت، همجنس گرایان دشمن اصلی هیچ کدام از این دو طرف نیستند و موضوع مهمی به حساب نخواهند آمد نتیجتا هیچ یک از طرفین انرژی خود را صرف مبارزه با همجنس گرایان نخواهند کرد.
2- ایران دموکراتیک باشد، حکومت به پشتوانه مردم تقویت خواهد شد و توان اداره امور برای حکومت افزایش می یابد، مردم از حالت سرخوردگی و منفعل بودن بیرون می آیند و در مقابل مسائل جامعه حساسیت بیشتری نشان خواهند داد و افراد برجسته در زمینه های مختلف مجال فعالیت خواهند یافت و مسائل را زیر ذره بین می گذارند، با اینکه اکثریت آزادی بیان خواهند داشت ولی همجنس گرایان وسایر اقلیت ها شامل آزادی بیان نخواهد بود و این بی عدالت فقط موجب تقویت دشمنان ما از راه افزایش فعالیت های تبلیغاتی و نهاد های اجتماعی و عقب ماندن ما به دلیل محرومیت از آزادی بیان و منابع مالی و انسانی خواهد شد.
نتیجه:
اگر من امروز یک ساعت در زمینه زندگی همجنس گرایان فعالیت کنم برای من بسیار آسان تر و نتیجه بخش تر خواهد بود تا همین کار را در ایران دموکراتک انجام دهم.