آبی آسمانی: عاقل چرا بنشسته ای؟ برخیز و خود دیوانه شو
پرده ی نخست
دانشکده …، دانشگاه …، ساعت 9:25 صبح، آسانسور شرقی:
من : ملبس به یک شلوار جین رنگ و رو رفته ی آبی، تی شرت راه راه آبی آسمانی و سبز چمنی و کوله ی آبی-سفید-مشکی نایکی و موهایی با مدلی مسخره و جلف در حال گوش کردن و همزمان لبخوانی یک ترانه ی پاپ آشغالی (Domino Dancing-Pet Shop Boys)
کارگر خدماتی: ملبس به لباس یکسره ی خاکستری رنگ با چهره ای سرشار از تاسف و حسرت در حال نگاه کردن به من
- اگر عاقل های این مملکت شمایید پس دیوونه هاش کیا هستن؟
- واقعا!!!
پرده ی دوم
داخل تاکسی، اتوبان…،مسیر غرب به شرق، ساعت 12:20 بعدازظهر :
من: با همان سر و وضع یاد شده در حال گوش دادن به یک آهنگ بی نهایت انرژیک ِ اسپانیک ( Pegate-Ricky Martin)
نفر بغلی: یک پسر حدودا 26 ساله ملبس به تی شرت ساده ی مشکی و شلوار جین آبی نفتی با صورتی متعجب در حال نگاه کردن به من
- آقا چرا این قدر وول می خوری؟! مگه خل شدی؟
- خیلی وقته!




