پرش به محتوا

خانقاه: نترسید…نترسید…ما همه با هم هستیم(زیبا ترین شعاری که در طول عمرم در اجتماعات مردمی شنیدم این شعار بود وقتی که حکومت هاله نور در صدد ایجاد رعب و بدست آوردن امتیاز بر اثر این رعب و وحشت بود)

2009/09/27
بدست

لینک به منبع

شب پاییزی دل انگیزی بود و نسیم خنک یکنواختی همراه با صدای جیرجیرکی فعال که در همون یک کیلومتری اطراف خانقاه داشت جیر جیر می کرد از پنچره کوچیک بالای سر بی اف داخل اتاق می شدو بی اف نشسته بود و طرحی از بدن لخت پسر پمپ بنزینی می زد ،طرح از پشت بود و خطوط کمر و باسن و گودی زیر کمر و سایه هایی که در این خطوط وجود خواهند داشت و نحوه نوردهی به این طرح ذهن بی اف رو مشغول کرده بود همچنین قصد داشت که بک گراندی شامل ستونهای یونانی به طرح بده .
صدای درویش رشته افکارش رو پاره کرد ،درویش گفته بود:داریم فرومی ریزیم.
بی اف به درویش نگاه کرد و دید که فرق سر درویش کاملا از نور لامپ آویزان از سقف پوشیده شده و سایه هایی با شدت و غلظت زیاد زیر ابرو و حفره چشم و بینی و برآمدگی لب و هر قسمت برآمده ای در بدن اون تشکیل شده بودند و هیچ اثری از نور در هیچ جای دیگه خونه نبود و بخصوص زمین غلیظ ترین تون از تونالیته سیاهی رو داشت، به صفحه کاغذ هم نگاه کرد ولی اون رو ندید و تنها چیزی که نور داشت دست بی اف و بدنش بود و در مرز بین سایه های تشکیل شده و نور ،سایه های به سنگین ترین شکلی ایجاد شده بودند و واقعا توهم فروریزی مورد اشاره درویش رو ایجاد می کردند.
بی اف سرش رو بالا آورد و به درویش نگاه کرد و دید که درویش مثل مجسمه نمک شده همسر لوط در بلندی های مشرف به شهر سدوم ایستاده بود و به لامپ آویزان از سقف که تنها منبع نوری بود نگاه می کرد ،بی اف فکر کرد چرا هیچ چی غیر او و درویش انعکاسی از نور نمی دند؟
چند ثانیه ای گذشت و بی اف دستش رو روی سیاهی زیر بدنش گذاشت که احتمالا زمین اتاق بود و بلند شد و با قدم هایی لرزان ولی دقیق به سمت آیینه رفت و خودش رو توی آیینه نگاه کرد و دید که همون فرم سایه های روی صورت درویش روی صورت و بدن خودش هم هست،برگشت به سمت درویش و به اون نگاه کرد که داشت با قدم هایی روباتیک  و جوینده به سمت آیینه می اومد.
بی اف دست راستش رو بالا آورد ولی بعد منصرف شد چون دقیقا نمی دونست برای چی بالا آورده ولی بی اراده در ادامه حرکت ، کف دستش رو لای موهای سرش برد و اونجا نگه داشت و به درویش گفت:هیچ چی انعکاس نور نداره جز ما و آیینه.
درویش که به آیینه نزدیک شده بود و صورتش در جهت عکس صورت بی اف که پشت به آیینه بود رو به آیینه بود ،به تصویر خودش و بی اف نگاهی کرد و بعد با دستش سر بی اف رو به سمت آیینه برگردوند و حالا هردو صورت در آیینه به همراه سایه های ویران کننده اشون دیده می شدند،درویش گفت:نور داره طوری رفتار می کنه که انگار واقعیتی وجود نداره.
بی اف از شدت اون همه سیاهی در سایه ها  کلافه شده بود ولی لجوجانه به تصویرها خیره موند و گفت: نور داره واقعیت رو انکار می کنه.
درویش آهی کشید و با صدایی کمی بلند تر از معمول و شاید هم بشه گفت با فریادی از سر درک نبود چیزی گفت:و غیر از اون داره هویت اجسام رو می گیره ازشون.
بی اف در تایید درویش دستش رو از لای موهای سرش بیرون آورد و روی شونه درویش گذاشت و گفت:راست می گی… وقتی نور اجازه انعکاس خودش رو از اجسام گرفته پس بافت اونها دیگه دیده نمی شه و هویتی هم براشون نمی شه در نظر گرفت .
بی اف کمی که نگاه به آیینه کرد متوجه واقعیتی شد که این چند لحظه هیچ کدوم بهش توجهی نکرده بودند و با لحنی شاد پرسید:و چرا ما و آیینه هنوز انعکاس داریم؟
درویش هم متوجه شد و کمی فکر کرد و همچنان خیره به تصاویر خودشون در آیینه گفت:مممممم …در مورد خودمون… می تونم بگم وجود اشتیاق منکر هرگونه زندگی در بزدلی هست و اشتیاق ما به ارتباط با همدیگه و تولید مکالمه نتیجه تن ندادن به این نور دروغین شده…
بی اف بلافاصله حرف درویش رو قطع کرد و گفت: و آیینه داره به حس خاص واقعی بودن ما عکس العمل نشون می ده،داره به واقعیت ما احترام می ذاره.
درویش امیدوارانه تایید کرد:آیینه اثراتی رو که از ما در حافظه اش داره باور کرده.

یک دیدگاه یکی بگذارید →
  1. 2009/09/29 11:26

    اين شعار جالب بود كه ملت براي هم مي گفتند:
    نترسيد، نترسيد، ما همه با هم هستيم.
    اما شعار جالبتر اين بود كه خطاب به حكومت و … مي گفتند:
    بترسيد، بترسيد، ما همه با هم هستيم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید