پرش به محتوا

وبلاگ باران: از “فدات بشم الهی” تا…

2009/09/29
بدست

لینک به منبع

پیش نوشت :تو این پست قرار نیست کلینکس دستم بگیرم از غم فراق یار بگم یا خط و خال معشوق رو توصیف کنم یا احیانا رنگ رژ لبش رو به رنگ چیز خاصی تشبیه کنم.چون کلااین چیزا به من نمی یاد وهم چنین فاز”آی یار جان کجایی؟من بی تو می میرم”رو هم خیلی وقته  باران خانم پاسش کرده.

هم چنین قرار نیست به این سوال پاسخ بدم که چرا بین اون همه پسر شاخ شمشادو رنگ و وارنگ ملقب به “دوست پسر”عشق زندگیم یه همجنسم شد.(به طور ضمنی بگم که تقصیر من نیست که پسرای استریت فکر می کنن همه دخترا با یه گردن بند(قلاده) طلا یا “عاشقتم” گفتن به مرحله غایی (اصطلاحا)”خر شدن” می رسند حداقل ما که نرسیدیم)

برای پیش نیاز هم همین چند خط کافیه :

“یه روز یه دختر مو مشکی که فکر می کرد تایپش مردای بلوند لوپ گلی چشم آبی اند (اما همه بی افاش از دم مشکی بودن :-(    )عاشق یه دختر مو مشکی دیگه شد.اون عشق خیلی وقته به ف… رفته اما دختر مو مشکی اولیه دست خودش نیست ولی هنوز اقامت داره تو صحرای کربلا.(تا آخر این پست می گم که این با اون فاز مذکور فرق می کنه)

عشق ترشع غدد یا هرچی…

اول که طرف رو می بینی ممکنه فقط فکر کنی “خب…خوشگله”یا”چه قیافه با مزه ای داره”یا حتی بدت بیاد ازش.این مرحله تو همون زمان حتی تا مدتی بعد تر هم چندان مهم نیست اما تو مراحل نزدیک  به آخر مدام شما بر می گردید بهش و آرزو می کنید کاش تو همین مرحله شما مرده بودید یا “عدم” حضور داشتید یا هرچی…

تو مرحله دوم شما به دلایلی مجبور می شید مدتی رو با طرف بگذرونید که حتی می تونه در حد تحمل کردنش باشه. شما ممکنه ته اشتراک باشید با هم یا نه متفاوت باشید از لحاظ روحی.اما بلاخره یه جایی تو این مرحله اون نقطه اشتراک ها رو می آد که متاسفانه با هاش یه چیزای دیگه ای هم رو می آد.

تو مرحله سوم شما پیش طرف نیستید اما نمی دونید چرا همین که به طور اتفاقی به طرف فکر می کنید یه لبخند ابلهانه” گوفی وار” رو لباتون شکل می گیره.بعد که می بینیدش بازم نمی دونید چرااما وقتی به طور اتفاقی دستهاش رو لمس می کنید فکر می کنید یا اون تب داره یا دمای هوا افزایش ناگهانی داشته  که اگه عاقل باشید تو همین مرحله باید ترمز رو تا ته بکشید اگه  یه لحظه تردید کنید شرمندتونم تو مرحله بعد ته دره اید.

تو مرحله چهارم شما متوجه شدید که یه جای کار می لنگه.سعی می کنید واسه احساس تون بهانه جور کنید و واسه رابطه تون اسم بزارید یا کلا انکار کنیدهمه چیز رو.اما کار از کار گذشته حالا دیگه نفس کشیدن شما دلیلش یه آدم ه.همه سال های زندگیتون رو حاضرید فدای یک ثانیه با طرف بودن کنید.اون آدم برای شما دیگه نه فقط یه آدم دیگه ست.اون آدم براتون شب ه روزه هواست آسمونه خورشیده ماهه ستارست .بند کفش اون آدم براتون قداست تمام کتب آسمانی رو یکجا داره.صدای اون آدم گل بانگ ملا ئکه است و شما که تا دیروز عشق و عاشقی رو شوخی می دونستین حالا با صدای عرعر خرهم به افق نگاه می کنید و یاد معشوق می افتین.

مرحله پنجم از لحاظ تئوری مرحله آخره.چون هیچ جوابی واسه چرا باید بی “او” ادامه داد ندارین تیغ رو رگتون می زارید و بای بای….. :-)

****مرحله ششم***

این مرحله در واقع مرحله نیست بیش تر حالت عرفانی داره یه چیزی تو مایه های فنا یا رسیدن به نیروانا(خاموشی مطلق)ه.ممکن این سوال مطرح شه که تو مرحله قبل که ما مردیم پس این مرحله دیگه چیه؟خوب جوابش اینه که فرق چندانی نداره چه مرده باشیم چه به موقع رسونده باشنمون بیمارستان کلا شما یه کم فرق کردید.نه اون احساس هست و نه نیست.شما کلا نسبت به اون آدم فیریز شدید.چیزی حس نمی کنید در مورد خودتون و احساستون هم همینطوره. کاملا بی حسید. مثل خلسه عرفا با این تفاوت که شما چیزی کشف نمی کنید فقط(اگر هنوز زنده اید)ادامه می دهید نمی پرسید “چرا؟”چون دیگه شما در حالتی هستید که پرسش و جواب بی معناست شما در خلسه کاملید!

صبح ها از خواب بیدار می شوید ورزش می کنید حرف می زنید راه می روید می خندید سیگار می کشید سکس دارید کار می کنید  وبلاگ می نویسید وبلاگ می خوانید می خوابید رای می دهید شعار می دهید… حتی دوباره عاشق می شوید و عشق قبلی تان را مسخره می کنید و در مراسم ازدواجش از همه شاد ترید پول دار می شوید روشن فکر می شوید کتاب می نویسید زندانی می شوید مشهور می شوید معتاد می شوید  یا شاید هم نمی شوید …هرچی…

اما ته ته ذهنتان همیشه می دانید میلیارد ها سال نوری از همه چیز فاصله دارید.

2 دیدگاه یکی بگذارید →
  1. 2009/09/30 03:50

    باران جان
    این وبلاگ شما پس چرا جایی برای اظهار نظر خوانندگان ندارد؟

  2. 2009/09/30 08:39

    شرمنده بهراد خان.یه مشکل کوچیک تو وبلاگم پیش اومد مجبور شدم قسمت نظرات پست های اخیر رو ببندم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید