گذر ( برای دفترچه خاطراتم )
2009/10/17
تقریبا در آغوشم کشیده بود
نگاهی بهش انداختم و گفتم: خجالت نمی کشی؟! من صاحب دارم!
خودش رو کشید عقب، گفت ببخشید نمی دونستم،
راه افتادیم، گفت، نگفته بودی، واقعا بی اف داری؟!
یه خورده من و من کردم و گفتم راستش بد عادت شدم، وگرنه کسی در کار نیست!
عادت! کردم به این واکنش ها و حرف ها،
متعجب نگاه می کرد و ساکت بود انقدر که بازم من ناچار! شدم چیزی بگم،
گفتم، خیلی خب، خوبه بگم پسری آزادم با خاطری پریشون؟!
لبخندی زدیم و هی رفتیم و رفتیم.
یک دیدگاه
یکی بگذارید →





khoda ro shokr ke ghabol kardi.