پرش به محتوا

گذر ( برای دفترچه خاطراتم )

2009/10/17
بدست

تقریبا در آغوشم کشیده بود
نگاهی بهش انداختم و گفتم: خجالت نمی کشی؟! من صاحب دارم!
خودش رو کشید عقب، گفت ببخشید نمی دونستم،
راه افتادیم، گفت، نگفته بودی، واقعا بی اف داری؟!
یه خورده من و من کردم و گفتم راستش بد عادت شدم، وگرنه کسی در کار نیست!
عادت! کردم به این واکنش ها و حرف ها،
متعجب نگاه می کرد و ساکت بود انقدر که بازم من ناچار! شدم چیزی بگم،
گفتم، خیلی خب، خوبه بگم پسری آزادم با خاطری پریشون؟!
لبخندی زدیم و هی رفتیم و رفتیم.

یک دیدگاه یکی بگذارید →
  1. 2009/10/17 20:18

    khoda ro shokr ke ghabol kardi.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید