دلم میخواهد احمق باشم « نگاهی دیگر »
* دلم برای اولین انسانی که تصمیم گرفت خارج غار زندگی کند میسوزد. چقدر احمق بنظر همه میآمد!
* دلم برای اولین انسانی که سعی کرد با کاشت دانههای مختلف زندگی کند نه با شکار میسوزد. چقدر احمق بنظر همه میآمد!
* دلم برای اولین انسانی که بدون اجبار محیط با اطرافیانش خداحافظی کرد و به شوق کشف از دیگران جدا شد میسوزد. چقدر احمق بنظر همه میآمد!
* دلم برای اولین انسانی که بجای استفاده از تنه درخت بهفکر اختراع چرخ افتاد میسوزد. چقدر احمق بنظر همه میآمد!
* دلم برای اولین انسانی که بجای نوشتن از روی کتابها خواست که آنها را چاپ کند میسوزد. چقدر احمق بنظر همه میآمد!
* دلم برای اولین انسانی که تفکر چند ده هزارساله را به چالش کشید و بجای قبول اینکه زمین مرکز جهان است گفت «خورشید مرکز جهان است و زمین به دور آن میچرخد» میسوزد. چقدر احمق بنظر همه میآمد!
* دلم برای اولین انسانی که گفت از نسل میمون است میسوزد. چقدر احمق بنظر همه میآمد!
* دلم برای اولین انسانی که نقشه ساخت هواپیما را کشید میسوزد. چقدر احمق بنظر همه میآمد!
* دلم برای اولین انسانی که به دیگران گفت «میشود به کره ماه سفر کرد» میسوزد. چقدر احمق بنظر همه میآمد!
* دلم برای اولین انسانی که بجای استفاده از چرتکه کامپیوتر را ساخت میسوزد. چقدر احمق بنظر همه میآمد!
* دلم برای اولین انسانی که فکر کرد آدمهای این دنیا را میتوان با شبکهای جهانی به هم وصل کرد میسوزد. چقدر احمق بنظر همه میآمد!
نتیجه: خلاف باورهای آدمهای اطراف شنا کردن چقدر کار احمقانهای است. عاقلانهترین کار این است که با جریان فکری احمقها پیش رفت!




