پرش به محتوا

دلم می‌خواهد احمق باشم « نگاهی دیگر »

2009/10/20
بدست

لینک به منبع

* دلم برای اولین انسانی که تصمیم گرفت خارج غار زندگی کند می‌سوزد. چقدر احمق بنظر همه می‌آمد!
* دلم برای اولین انسانی که سعی کرد با کاشت دانه‌‌های مختلف زندگی کند نه با شکار می‌سوزد. چقدر احمق بنظر همه می‌آمد!
* دلم برای اولین انسانی که بدون اجبار محیط با اطرافیانش خداحافظی کرد و به شوق کشف از دیگران جدا شد می‌سوزد. چقدر احمق بنظر همه می‌آمد!
* دلم برای اولین انسانی که بجای استفاده از تنه درخت به‌فکر اختراع چرخ افتاد می‌سوزد. چقدر احمق بنظر همه می‌آمد!
* دلم برای اولین انسانی که بجای نوشتن از روی کتاب‌ها خواست که آنها را چاپ کند می‌سوزد. چقدر احمق بنظر همه می‌آمد!
* دلم برای اولین انسانی که تفکر چند ده هزارساله را به چالش کشید و بجای قبول اینکه زمین مرکز جهان است گفت «خورشید مرکز جهان است و زمین به دور آن می‌چرخد» می‌سوزد. چقدر احمق بنظر همه می‌آمد!
* دلم برای اولین انسانی که گفت از نسل میمون است می‌سوزد. چقدر احمق بنظر همه می‌آمد!
* دلم برای اولین انسانی که نقشه ساخت هواپیما را کشید می‌سوزد. چقدر احمق بنظر همه می‌آمد!
* دلم برای اولین انسانی که به دیگران گفت «می‌شود به کره ماه سفر کرد» می‌سوزد. چقدر احمق بنظر همه می‌آمد!
* دلم برای اولین انسانی که بجای استفاده از چرتکه کامپیوتر را ساخت می‌سوزد. چقدر احمق بنظر همه می‌آمد!
* دلم برای اولین انسانی که فکر کرد آدم‌های این دنیا را می‌توان با شبکه‌ای جهانی به هم وصل کرد می‌سوزد. چقدر احمق بنظر همه می‌آمد!

نتیجه: خلاف باورهای آدم‌های اطراف شنا کردن چقدر کار احمقانه‌ای است. عاقلانه‌ترین کار این است که با جریان فکری احمق‌ها پیش رفت!

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید