نوشتگاه یک همجنسگرا: نامه ای از سینا
سلامي به گرماي عشق
به گرماي عشقي كه در دل شماست،عشقي كه شايد با اين وسعت هيچ كجا يافت نشود.
من غريبه ديروز و آشناي امروز و فراموش شده فردا هستم من سينايي هستم كه با خودخواهي تمام نوشتن براي وبلاگ {خاطرات من و پوريا} را كنار گذاشت(اين حرفي بود كه از جانب دوستان زيادي به من گفته شد) امروز تصميم گرفتم تا متني كوتاه بنويسم و از طريق وبلاگ دوست خوبم محمد حسين آن را در معرض ديد عموم قرار دهم.اين متن براي اين نيست كه خود را از صفت خودخواهي مبرا كنم بلكه براي آخرين دلجويي از شما عزيزان است وقتي كه پست خداحافظي را در وبلاگ خود قرار دادم پي بردم دوستاني دارم كه در اين عصر يخي ، دلشان آينه خورشيد است و بابت داشتنشان به خود باليدم دوستاني كه با وجود بي مهري من وبلاگم را فراموش نكردند.
پس از حذف كامل وبلاگ كه چند روز پيش انجام شد موضوعي فكرم را مشغول كرد و آن اين بود: پس تكليف دوستاني كه آن پست را نخواندند چه مي شود؟
آيا بايد با جمله وبلاگي با اين آدرس پيدا نشد رو به رو شوند!
بنابراين تصميم گرفتم از محمد حسين عزيز بخواهم كه اگر صلاح دانست اين متن را در وبلاگ خود قرار دهد تا به عنوان آخرين يادگار براي شما عزيزان باقي بماند.
از خداوند منان برايتان بهترين ها را خواستارم.
بدرود
*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.
محمد حسین فهیم :
قول می دم نه قول نمی دم ولی سعی می کنم این آخرین یادگاری از سینا نباشه و از اون خواهش کنم افتخاری گاهی اوقات در وبلاگم چیزی بنویسه . سینا جان خواهش می کنم




