نوشتگاه یک همجنسگرا: دلتنگی های یک دوست
امشب داشتم وب گردی میکردم تو یه وبلاگ به نام شفق عشق رفتم که موضوعات جالبی داشت یهو چشمم به یه عکس افتاد دلم لرزید

می دونی چرا ?!
بخاطر این عشق آره دلم برای یه عشق قشنگ تنگ شده آخه مگه ما آدم نیستیم آخه ما چه گناهی کردیم که اینجوری آفریده شدیم
دیگه از این وضع زندگی کردن خسته شدم
بابا ما هم بخدا آدمیم
نه دستوری نه احکامی
پس باید سرمونو بذاریم زمین و بمیریم
دلم شکسته
از این بی عدالتی
نه من , خیلی از هموطنانم مثه منن اونا هم مبتلا به این درد
چرا نمی تونن مثه همه ازدواج کنن
چرا نمی تونن یه زندگی بدون دغدغه داشته باشن
چرا مزه و معنای آرامشو نمیتونن بچشن
آخه مگه ما چه گناهی کردیم که تا آخر عمرمون یا باید زن بگیریم و رنج بکشیم و فیلم بازی کنیم یا ادا در بیاریم
افسردگی سوغات زمان برای ماست
بلاشک این موجود زمینی , این انسان نیاز به یه همدم داره که با هم انرژیهاشونو تبادل کنن
حالا تو دگرجنسگراها این مسئله رو با ازدواج و کلی شادی و تبریک حل میکنن اما این قشر اقلیت چه باید بکنن
خسته ام از اداها , از خنده های مصنوعی , از خوشبخت نشون دادن خودم , از سرکوب حس درونیم که عذابم میده هر چقدر سرکوبش می کنم مثه آتیش زیر خاکستر میمونه و گاهی شعله میکشه شعله ای که بیشتر و داغتر از قدیمه
براستی چه باید کرد
اگه با همجنس خودمون باشیم و به دل و احساس خودمون گوش بدیم متهمیم به یه انسان فاسد محکوم به مرگ
اگه با جنس مخالفمون باشیم برامون کف میزنن ولی عذاب و تحمل بیجا بعد از مدتی از پا درمون میاره
اگه با خودمون باشیم و در تنهایی خودمون غرق شیم و بسوزیم و بسازیم محکوم به افسردگی هستیم از درون و محکوم به قهر جامعه از بیرون
پس خدای مهربون
چه باید کرد ؟
کدوم راهو باید انتخاب کرد ؟
آیا راه دیگه ای وجود داره ؟
بابا بخدا ما هم آدمیم و دارای حس محبت و عشق و عاطفه از نوع مرغوبش
محاله که سازنده این معجون دستور مصرف نداده باشه
این دستورو از کجا و چه کسی باید گرفت ؟
عدم وجود دستور مناسب موجب بدعتها و به فساد کشیده شدن عده ای از این قشر مظلوم شده
ای خدای بی همتا
در طول تاریخ ظلمهای بسیاری به گروههای بر حق شد و تهمتها و کج اندیشیها باعث به انزوا کشیده شدن آنها گردید
حال با این قشر از جامعه که مورد تهمتها و عتابهای فراوان قرار گرفتند چه باید کرد ؟
آنانی که همچنان مظلومانه بدون داشتن قوانین خاصی روزگار می گذرانند و در اعماق وجود خود در قعر چاههای تنهایی و بی کسی با خدای خود ناله و درددل میکنند
به امید روزی که حقایق فاش شوند و بتوان در راستای حقیقت گام نهاد .
توضیح :
نوشته فوق به خواهش و اصرار من و توسط دوست عزیزیم حمید نوشته شده است .حمید عزیز برای همه چیز متشکرم
امیدوارم روزی من نیز بتوانم …




