ابژكتيو: 2

لینک به منبع

و دوباره یک یادآوری همیشگی

روزگاری که قلم را بر زمین گذاشتم و دستانم را بر صفحه پلاستیکی کیبورد نهادم و تصمیم گرفتم از خصوصی ترین لحظاتم بنویسم، هدفی به جز این نداشتم تا آستانه یک تغییر را استمرار ببخشم و دینی را ادا کنم که آن را با خودم عهد بسته بودم!
اگر بخواهم بنا را بر صداقت بنهم، روزگاری یکی از خوشبخت ترین انسان های روی زمین بودم! چون در قالب وظایفم به خوبی عمل میکردم و در فعالیت هایم که تنها شامل درس و ورزش بودند، حرف هایی برای گفتن داشتم
و مهمتر از هر چیز تنها نبودم.

اما گذر عمر این توازن را آنچنان برهم زد که هیچ وقت خوابش را نمی دیدم!
تنها شدم!!!
به یکباره در درس و ورزش که آنچنان سقوطی کردم که تکه تکه شکسته شدنم را هنوز حس میکنم! و مهمتر از هر چیزی، ارزش هایی که آنها را دیوانه وار می پرستیدم و ستایش میکردم جای خود را به ضد ارزش هایی دادند که خلاف هر عقل سلیمی بود. واقعیت این بود که من از یک پسر درس خوان و ورزشکار به یک انسان لاابالی و معتاد و تن و احساس فروش تبدیل شدم.
و هیچ کس به جز آن مهربانی که همیشه با خودم حسش میکنم، من را نجات نداد.

اگر واقع بین باشم
خیلی ها آمدند و رفتند
ادعا میکردند دوستم دارند
و دوستشان داشتم
شاید من هم در جدایی ها مقصر بودم
اما دیگر مجالی نیست
به حد کافی جای زخم روی بدنم و احساسم می بینم
پس برای همیشه کافیست

پ.ن
همیشه از نتیجه گیری بدم می آید در صورتیکه مجبور به آن هستم .
هنوز تکلیف ابژکتیو معلوم نشده است.

~ با behrad در 2009/11/02.

یک پاسخ to “ابژكتيو: 2”

  1. شجاعت اعتراف تو نشون می ده که حالا اگر حتی تغیر نکردی، اما قصد تغیر داری. درود!
    می دونم اینو بلدی که تو زندگی یک همجنسگرا همیشه تنهایی هست اما باید باش کنار بیاد و زندگی بکنه. پس به یاد بیار تمام دانستنیهایی که به تو یاد ندادند و خود آموخته ای.
    بووووووووووووووووس

پاسخ دهید