ما می مانیم : فعلن پایت را از زندگی ام بکش بیرون
اول:
من معنی اهمیت را نمی دانم، نمی فهمم چه چیزی اهمیت دارد یا باید داشته باشد و چه چیزی نه. اوایل تابستان، یک رابطه چند ماهه را بهم زدم، چون فهمیدم طرف مقابل سن خود را چهار سال کمتر از سن واقعی اش به من اعلام کرده بود. شاید این "دروغ" از نظر "فربد" چندان مهم نبود. اما من سریعاً واکنش نشان دادم. بر افروخته شدم، به در و دیوار فحش دادم که من چطور چهار ماه و نیم علاف یک دروغگو شده بودم و خودم خبر نداشتم. در انتها با به کار گیری اصل استقرا، به این نتیجه رسیدم که اگر اگر کسی سن اش را به تو گفت و قرار شد آن شخص وارد یک رابطه عاطفی-جنسی با تو بشود، مطمئناً سن واقعی اش چهار سال بیشتر از سن اعلام شده اش است!
با وجود این خودم خوب می دانستم که غر زدن ها و بد و بیراه ها بخاطر این نیست که از نظر من "فربد"، به یک دروغگویِ رذلِ پست تبدیل شده. البته که نشده بود. اما در افکارم احساس حقارت می کردم و خوابیدن با او، احساس تبدیل شدن به یک "فاحشه متعهد" را به من می داد، با وجود اینکه قبل از آن هم در رابطه ما، ذره ای احساس وجود نداشت.
***
دوم:
اهمیت یعنی اینکه اگر تو گی بودی و ازدواج کردی، دوستت که او هم اتفاقاً گی است و با تو بیشتر از یک سال و نیم فقط و فقط دوست بود، بفهمد که نباید دیگر پایش را وارد زندگی ات کند.
؟
جمله بالا را دو بار می خوانم. یک بار خبری و یک بار هم سوالی.
راستی، پا را وارد زندگی کردن یعنی چه؟ یعنی دیگر خبری نگیرد ازت؟ یا به تو تلفن نکند؟ یا وقتی آنلاین هستی به تو پی ام ندهد تا آن قسمت از زندگی ات که پدرت، مادرت، برادر و خواهرت، همسرت و فامیلهایش و سایر اطرافیانت احتمالاً آن را شرم آور و کثیف و ننگین می دانند برملا نشود؟!
.
.
.
***
از صبح گرمباد می وزد و فشار هوا تنزل کرده تا 1009 هکتوپاسکال و امروز دوشنبه است، 11 آبان 88






http://news.gooya.com/politics/archives/2009/11/095919.php
به سرپوش گذاشتن بر تجاوز جنسی در زندان ها پايان دهيد
دیده بان حقوق بشر