پرش به محتوا

سالهاي خاكستري عمر من: هيچ وقت نتونستم پدرم رو فراموش كنم…

2009/11/14
بدست

لینک به منبع

1 . سلام .

2 . هيچ وقت نتونستم پدرم رو فراموش كنم . من 23 سالمه و 22 سال از رفتن بابام كنار خدا ( چيزي كه هميشه مادرم توي بچگي بهم مي گفت ) مي گذره . اما توي همه اين سالها به خصوص سالهاي اخير دلم براش تنگه . هيچ خاطره اي ازش ندارم اما نمي تونم حس داشتنشو فراموش كنم . به آرمانهاش احترام ميزارم . پدر من وقتي از اين دنيا رفت 21 سالش بود . اما تجلي يه انسان آرمانگرا كه حاضره براي آرمانش همه هستيش رو بده بود .  اين نگاه اين نسل برام خيلي مهمه . اينكه محور زندگيشون ، آرامانهاشونه . اينكه حاضر شد حتي به خاطر آرمانش ، خانواده شو يعني همسر 20 ساله و پسر يك سالشو رها كنه و بره . با اينكه ايمان دارم كه با تمام وجودش اونهارو دوست داشت . اين از نامه هاش مشخصه . عشقش به مادرم توي نوشته هاش موج مي زنه . فقط اينكه مي خوام بهش بگم كه بابا ،  خيلي خيلي خيلي دوستت دارم .

3 . يكي از دوستانم كه پزشكه و در آستانه مهاجرت به غربه براي زندگي ، يه نوشته برام آورد به اسم علي و آلن . يه جوري شبيه يه داستان بود . نوشته داشت تصويري از زندگي يك انسان متعلق به دنياي مدرن ( آلن )   و يك انسان متعلق به دنياي سنتي ( علي ) رو تصوير مي كرد . آْلن در رفاه و آرامش زندگي مي كنه ، علي در فقر و جامعه اي پر از هيجانات ناشي از التهابات سياسي . آلن 80 سال عمر مي كند و علي در 15 سالگي در جنگ كشته ميشود و …. . مي تونيد تصور كنيد كه علي و‌ آلن چه تفاوتهايي با هم دارند . دوست پزشكم علاقه داشت در اين مورد و روش زندگي اين دو نوع انسان ، گفت و گو كنيم . انسان ايده آل دوست من آلن بود . اما براي من هيچ كدوم انسان كاملا آرماني نبود . اما آلن رو اصلا نمي تونستم تحمل كنم !

نه به خاطر اينكه خودم در فضاي جامعه علي ها زندگي مي كنم بلكه چون حس مي كردم زندگي آلن زندگي بي آرمانه . و زندگي بي آرمان يعني مرگ . مطلبي نوشته بودم در نگاه خسته با عنوان انسان مدرن و عشق . شايد خونده باشيدش . اونجا هم اين نگاهم موج مي زد . خيلي از دوستانم اعتراض كردن به اين نوشته اما من هنوز هم معتقدم ( با شناختي كه نسبت به تفكر مدرن پيدا كردم توي اين سالها ) كه زندگي انسانها در عصر مدرن بي آرمان ، بي عشق و در نهاست بي معناست . البته حق ميدم به شما كه اعتراض كنين . اما من علي رو بيشتر دوست دارم . علي آرمان داره و به خاطر آرمانش مبارزه مي كنه و كشته ميشه . براي من علي ها خيلي دوست داشتني تر هستن . زندگي چيزي جز آرمان و مبارزه براي رسيدن به اون آرمان نيست .

4 . از اين وضعي كه خودم براي خودم ايجاد كردم و خودمو از جو دانشجويي بيرون كشيدم ، خسته شدم . دوست دارم به روزايي كه همه وقتم و تفريحم و زندگيم به مطالعه  همه چيز ! محصور بود ، بازگردم . هيچ تفريحي جز مطالعه نبود . هيچ كاري نبود جز مطالعه . فلسفه ، تاريخ ، سياست ، سينما ، ادبيات داستاني و … .   توي اون دو سال كه همه چيزم شده بود كتاب . خيلي چيزها رو به دست آوردم . كه يواش يواش دارم از دستشون ميدم . نياز به يك تلنگر دارم .

5 . كم كم آذر ماه ميرسه . هر ماه از سال يه تصوير توي ذهنم داره . مهر تصوير تولدم .آذر اما تصوير 16 آذر توي ذهنم هست هميشه . توي اين سالها كه چپ هاي دانشگاه تهران خيلي سر حال شدن ، 16 آذر رنگ سرخ خيلي بيشتر ديده ميشه .  هيچ اعتقادي به تفكرات چپ ندارم اما شايد به خاطر نگاهم به عدالت و دغدغه عدالت ، توي دانشگاه به ما ما هم اين برچسبو مي زنن . البته از نوع چپ اسلامي . يه چيزي شبيه دكتر شريعتي . منتظرم تا 16 آذر امسال رو هم ببينم . احتمالا  مثل هر سال از جلوي دانشكده فني . همون جا كه ماني و علي رضا نفس مي كشن . ما كه هيچ وقت نديديمشون . خداوندا توفيقي عنايت فرما !

6 . يا حق !

بعد التحرير : از اينكه برخي دوستان به اينجا سرمي زنن واقعا ممنونم . باز هم تاكيد مي كنم اينجا ، روي اينكه چه بنويسم فكر نمي كنم . اينجا مي خوام هر چيزي كه في البداهه به ذهنم مي رسه رو بنويسم . درك مي كنم كه منفعتي براي دوستانم نداره . عذر خواهي !

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید