ما می مانیم: از نفريني لبريز…
2009/11/16
ما نوشتيم و گريستيم
ما خنده كنان به رقص بر خاستيم
ما نعره زنان از سر جان گذشتيم …
كسي را پرواي ما نبود.
در دور دست مردي را به دار آويختند
كسي به تماشا سر برنداشت
ما نشستيم و گريستيم
ما با فريادي
از قالب خود بر آمديم
"شاملو"
***
همچنان پيش چشمانمان به دار مي آويزند برادرانمان را… ظهر گرم تهران؛ دوشنبه بيست و پنجم آبان ماه هزار و سيصد و هشتاد و هشت
هنوز دیدگاهی بیان نشده




