طعم زندگی: نسیم

2009 نوامبر 28
by 5pesar

پیوند به منبع

این پست رو میخواستم اختصاص بدم به مطالبی که دوستان درمورد دعوتی که کردم برای من فرستادن. ولی اول یه توضیح مختصر باید بدم.

من تو توضیحات این روز نوشتم “روز گردامیداشت کشته شدگان ترنسکشوال” و اضافه کردم “روز ترنسفوبیا”… و البته با ذکر منبع برای مورد اول. باید این رو اضافه کنم که روز ترنسفوبیا و روز هوموفوبیا در 17 می هست… ولی اینکه من این روز رو به مناسبت 20 نوامبر اضافه کردم نظر و کار شخصی نبود. در گروه های ترنسکشوالها این کار صورت گرفته و دلیلش هم بخاطر داشتن روز جداگانه ای برای ترنس ها از طرف خود ترنس ها بوده. اشاره ام تو متنی که نوشتم هم به ترنسفوبیا بود چون وقتی از کشته شدن افرادی صحبت میشه باید به دلیلش اشاره کرد.

درمورد نوشته ها…. برخلاف انتظارم از دعوتی که کردم استقبالی نشد.. این رو نه بخاطر بی تفاوتی خواننده بلکه بی تجربگی خودم میدونم. ولی از همه دوستانی که پستی رو برای این موضوع درنظر گرفتن تشکر میکنم.

درهرحال قصدم بیشتر معرفی این روز بود و اقلیتی که این روز رو بخاطرشون ثبت کردن…. امیدوارم روزی بعنوان روز رسمی وارد تقویم ها بشه.

از هیری و فرناز عزیز ممنونم.

(این جوابیه یا توضیح برای شما نیست… لطفا صرفنظر کن)

————————————
هیری من
چه زیباست دنیایی پر از عشق ،محبت ، یکرنگی
برابری….و نترسیدن از هم
دست در دست به سوی آزادی گام برداشتن به سوی آرمانی واحد ….
شناختن خویش و سر فرود آوردن در برابر عظمت خدای یکتا ….که ما را اینگونه آفرید

———————————

فرناز

من قلب انسانم, اسیر قربانی قوانین زمینی.
در کشتزار زیبایی خدا و در کنار رودخانه ی زندگی, در قفس قوانینی که انسان ساخته, گرفتار آمدم.
در مرکز زیبایی آفریدگار, بی گناه کشته شدم زیرا از لذایذ آزادی بخشش خدا دور بودم.
هر زیبایی که عشق و خواهش مرا بیدار می سازد, طبق عادات و عرف انسانی, ننگ و رسوایست;
و هر آن چه که از نیکی در طلب آنم, طبق حکم انسانی, هیچ و میان تهیست.
من, قلب گمشده ی انسانم, اسیر در ظلمت سنت های بشری, در بند زنجیرهای اختیار زمینی, مرده و فراموش شده در خنده های بشریتی که زبانش بند آمده و چشمانش از رویای اشک تهی شده.

“در عمق روح من
ترانه ایست بی کلام
چگونه می توانم آن را بخوانم؟
از آن در هراسم
که با زمین و زمینی بیامیزد;
برای چه کسی آن را بخوانم؟
که از ترس گوش های بدشنو
در خانه ی روحم جا گرفته
اشک هایم, آشکار می کند آن را,
سکوت, فراوانی اش بخشید,
حقیقت, پوشاندش,
رویاها, تکرارش کردند,
بیداری, پنهانش کرد,
و روح خواندش.”

هنوز هیچ دیدگاهی دریافت نشده

پاسخ دهید

توجه: شما می‌توانید از XHTML در دیدگاه‌های خود استفاده کنید. رایانشانی شما هرگز منتشر نخواهد شد.

از طریق RSS در خوراک این دیدگاه‌ها مشترک شوید