جوانان دگرباش اسلامشهر: جوان اسلامشهری

2009 دسامبر 1
by 5pesar

رضا: خداییش عجب معجونیه!!!

پیوند به منبع

جوان اسلامشهری مثل سایه برگ درختهاست در یک شب مهتابی تابستان با وزش ملایم باد که خیلی سعی میکنند در عین شباهت به برگ درخت، ترسناک هم به نظر برسند. مثل یک هیولای انیمشینی که با آن هیبت ترسناکش تنها کاربردش سرگرم کردن کودکان است.

آدم نمیتواند هم خودش باشد و هم سعی کند ادای دیگران را در بیاورد. بچه اسلامشهری. خوب باش. کسی به جرم پایین شهری بودن تورا نمیکشد البته شاید تحقیرت کند اما تو هم میتوانی کمی او را بترسانی. مثل همین سایه های برگ درختان. جالبیش اینجاست که مثلن بچه های شهرستانهی دور افتاده هم که وقتی به تهران می آیند برای ما کلاس میگذارند و میگویند ما شبها طرفهای شوش و مولوی نمیرویم شنیده ام زیاد امن نیست. اسلامشهر که جای خود دارد.حالا یکی نیست بگوید توی شهرستان زپرتی خودتان که بلافاصله بعد از غروب آفتاب خیابانهایتان محل زوزه کشی گرگهای بیابانیست شبهایت را چطور میگذرانی که حالا برای ما ادای این شبه سوسولهای جردن و فرحزاد و ظفر را در میاوری؟

جوان اسلامشهری خوبیش این است که دستش باز است هرکاری دلش بخواهد انجام دهد. اگر بخواهد مودب و متین و در عین حال اهل حال و مشروب فرانسوی و طره دلدار و فرهنگی و معناگرا باشد یک تیپ سنگین و جوان پسند میزند میرود از مرکز به بالا. اگر بخواهد اهل ورزش و کوهنوردی و طبیعت گری باشد میرود دامنه های جنوبی البرز آنهایی که اسمش را زیاد شنیده مثل درکه و دربند و جمشیدیه. و اگر هم بخواهد شر و شور داشته باشد،  در شهرش میماند و یا اینکه از مرکز به پایین میلولد. البته بعضی ها هم هستند که شرارت خود را و تهدید با شیشه شکسته نوشابه هایش را میگذارد برای بالاشهری های مبادی آداب بی فرهنگ تا هم زهر چشمی گرفته باشد و دلش خنک شود و هم بگوید که من سایه برگ درخت نیستم بلکه تیغهای روی تنه درخت هستم که بهتر است در برخورد با من کمی حواست جمعتر باشد. حال این وسط اضافه کنید کمی طعم همجنسگرایی را به این معجون رنگارنگ تا پیچیدگیهای یک جوان دگرباش اسلامشهری را درک کنید.

هنوز هیچ دیدگاهی دریافت نشده

پاسخ دهید

توجه: شما می‌توانید از XHTML در دیدگاه‌های خود استفاده کنید. رایانشانی شما هرگز منتشر نخواهد شد.

از طریق RSS در خوراک این دیدگاه‌ها مشترک شوید