نردبون: تکرار مکرّرات
> کشور من جايست که هر زمان پسر مادری، دختر پدری می ميرد نامه اي می نويسند :" بچه تو ما کشتيم، اگه جسدشو ميخواين بياين اينجا رو امضاء کنين و بگين که اونا کشتنش. "
> کشور من جايست که زنانش را مقابل چشمان و لبان لرزان کودکانشان و رخسار شرمسار و دستان ناتوان مردانشان به خاک مي اندازند. کودکان می بينند، کودکان به خاطر می سپارند، کودکان متنفر می شوند.
> کشور من جايست که سالهاست بعد از عمری شيرين زيستن، در خواب شيرين، شيرين مردن فراموش شده است. جوان ميميرند، ناکام ميميرند، در خط مقدم جبهه ها، خيابان ها و زندان ها ميميرند. بی سنگ قبر وکفن ميميرند.
> کشور من جايست که فلاکت هايش زمانی آغاز شد که "سياستش را عين ديانتش" خواندند.
> کشور من جايست که اگر اشک از ديدن خيزش دوباره رنج مام وطن نباشد، از اشک آور است.
> کشور من جايست که به نام صيانت از دين خدا، حلالترين های خدا را حرام ميدانند و حرامترين ها را حلال. ثواب را گناه ميدانند و گناه را ثواب.
> کشور من جايست دروغ آسانتر از حقيقت است، جايست که سخن حق گفتن در آن سخت است.جايست که"نهان گشت کردار فرزانگان/ پراگنده شد کام دیوانگان. هنر خوار شد جادویی ارجمند/ نهان راستی آشکارا گزند . شده بر بدی دست دیوان دراز/ به نیکی نرفتی سخن جز به راز."
> کشور من جايست که همراه با دست ها و سرها ، قلب ها و فکر ها ،غرور ها و عزت ها ميشکنند.
> کشور من جاييست که ميشنوی : " هوی منافق، چقدر از امريکا و اسرائيل پول گرفتی؟ " ميشنوی:" هوی بسيجی، چه قدر از احمدی و آقاش پول گرفتی؟ " ملّتش دو پاره شده اند.
> کشور من جايست که وقتی جوانی را از خانه اش، از کوی اش ،از تختش به زير ميکشند بر پشتش مينشينند. دهان نا حقی باز ميشود، به جای گفتن حقوقش ميگويد " وای چه پسر خوشگلی، تو بودی ميخواستی انقلاب کنی؟ حالا که امشب حاملت کرديم ميفهمي. "
آه خدايا، بی شرمی تا چه حد؟
> کشور من جايست که مردمانش ميميرند، تلخ ميميرند. با چشمانی کاملا باز ميميرند، زنده ميميرند، به آن خیال و اميد ميميرند که اميد نمرده است.
ميخواستم به تقليد از متنی از انتهای نمايشنامه "پيکر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسنی" از ماتئی ویسنی یک بنویسم ولی متاسفانه نشد. خيلی فاصله داره.




