پرش به محتوا

آواز چگور: بهاي آزادي

2009/12/10
بدست

پیوند به منبع

شهر آبستن طفليست كه خون مي خواهد

مردم, آزادي از اين ظلم جنون ميخواهد

نتوان رفت به مقصد به سلام و به صلاح

مرد جنگي و سلاحي و قشون مي خواهد

خشم را داد بزن بر سر اين دشمن دون

تيغ بردارو وضو ساز برادر با خون

آتش كينه بر افروز كه امروز دگر

نوبت ماست كه سازيم خيابان گلگون

سر مان رفت اگر بر سر اين خاك چه باك

آب اگر نيست در اين دشت بر افلاك چه باك

بعد سي سال كه طوفان بلا بر ما تاخت

اينك از باد زبون بر خس و خاشاك چه باك

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید