نردبون: پسر
> مدتی قبل، در واقع چند ماه پيش همراه يکی از دوستانم حدود يک نصفه شب از پايين تر از ميدان ونک به سمت تجريش تاکسی گرفته بوديم،پسری جلو نشسته بود و تاکسی هم ماشين شخصی بود. کمی بالا تر از ميدان ونک دختری کنار خيابون وايساده بود که راننده هم ايستاد و سوارش کرد، وقتی نشست به صدايی به نسبت کلفت از من پرسيد همتون با همين؟ متوجه منظورش نشدم و گفتم بله؟ باز گفت، ميگم همتون باهمين ديگه؟ اين بار باز هم متوجه نشدم، روم رو برگردوندم تا ببينم چی ميگه وقتی چشمم به دختره افتاد که حتی تو تاريکيه نصفه شب از قد بلند و شونه ها و صورت مردونش که پشت آرايش غلیظش کاملاً مشخص بود يه پسره جوونه، شوکه شدم. ونم فهميد اشتباه سوار شده، با صدايی که اضطراب ازش ميبارد از راننده خواست که نگه داره چون اشتباه سوار شده و ميخواسته بره ميرداماد. همه اين اتفاق تو کمتر يه دقيقه افتاد، ولی تا مدت ها هر وقت يادش ميافتادم ناراحتم ميکرد، گر چه قبلش هم برخوردهايی با روسپی های مؤنث داشتم ، زن هايی که اضطراب و خوردشدگيشونو نتونسته بودند پشت آرايش چشم هاشون مخفی کنند و هر وقت که کسی به چشمهاشون نگاه ميکرد نفرين افسردگیشون تا مدت ها درونتو ميخورد ولی ديدن پسری و شايد دختری که مطمئناً زمانی پسر بوده و حالا زمانه به جايی کشوندتش که حاضر بشه واسه گذران اموراتش در حالی که ترس و اضطراب کشندشو رو ميخواد پنهان کنه ولی بيشتر نمايان ميکنه در عرض يه شب با چار نفر همبستر بشه خيلی بدتره.
> بعد ها اتفاقی که يکی از دوستان همکلاسيم برام تعريف کرد خيلی بيشتر ناراحتم کرد. ميگفت دیر وقت کنار خيابون منتظر تاکسی بوده که يه موتوری مياد کنارش و سرعتشو کم ميکنه و ونم به خيال اينکه تاکسی موتوريه ميره طرفه يارو که يه مرد يا در واقع پير مرده حدود 60 ساله بوده. ولی يارو بهش ميگه آقا بيکاری بيای منو بکنی؟ دوسته مام که نميتونسته باور کنه درست شنيده ميپرسه چی ياروم ميگه: من مکان دارم فقط شما بيا منو بکن. بدبخت اون وقت شب از يه مردی با يه همچين سنی ونم با همچين پيشنهادی اون قدر ميترسه که به قول خودش تا خونه رو بدون ونکه وايسه ميدوه. شنيدن يه همچين چيزی خيلی ناراحتم کرد، نه به اين خاطر که در اون سن همچين نيازی داشت و برای اونکه مجبور شده بود برای پاسخ گفتن به يه نيازش نه هوسش اين طور خودشو به حقارت بندازه، نميشه ديگران رو مواخذه و موعظه کرد که چرا به دنبال رفع نياز هاشون هستند. مسلما اون بابا دنبال هوسش نبود. هوس وقتيه که نياز هات رفع شده باشه و بعد از اون دنبال چيزی بیشتر باشی. خيلی وحشتناکه که نيازی داشته باشي که برای رفعش بايد خودتو تحقير کنی. نياز با هوس فرقش از زمين تا آسمونه. گر چه جفتش خيلی راحت ميتونه بيچارت کنه.




