پرش به محتوا

گذر

2010/01/15
بدست

تولد پسر نزدیکه و حوصله نوشتن حتی یک جمله اضافه! رو ندارم.
نه اینکه حالم بد باشه، نه، دستم به هیچ کاری نمی ره.
دارم حسین پناهی گوش می دم:
“من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم…”

یک دیدگاه یکی بگذارید →
  1. 2010/01/16 19:09

    من اول میخام تولدپسرو پیشاپیش تبریک بگم.راستش روزشو نمیدونم.شاید خبلی دیگه پیشاپیش باشه.
    منم مثه اون زندگی رو دوست دارم اما از زندگی ِ دوباره نترسیدم.ازش,دوباره ترسیدم.نمیدونم تا کی هی باید بترسم از چیزی که میخام باهاش دوست باشم.شاید باید یکی پا درمیونی کنه.شاید؟ح ت م اً.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید