پرش به محتوا

من فقط یک زن : گفتگوی ساده !!

2010/01/29
بدست

پیوند به منبع

تو تاکسی دیروز عصر :‌

یه پسر بچه با یه آقای جوون جلو نشسته‌ان . بنظر می‌آد آقاهه عمو یا دایی بچه باشه. بچه ۴ تا ۵ سال داره .

بچه: می‌دونستی من چطوری بدنیا اومدم؟

آقاهه: نه

بچه‌ : برات تعریف کنم چطوری از شکم مامانم اومدم بیرون؟

آقاهه (در حالی که کمی جابجا می‌شه و روش رو می‌کنه طرف پنجره) : نه عزیزم

بچه :‌چراااااااااا ؟

آقاهه: آخه زشته

بچه : نه …کی گفته؟ مامانم خودش برام گفته

آقاهه (که دیگه واقعاً بی‌شعوره و فکر می‌کنه بچه‌هه می‌خواد فیلم پورنو تعریف کنه) : ولش کن .

بعد از چند لحظه

آقاهه : وقتی بدنیا اومدی تپلی بودی؟

بچه : نمی‌دونم … ولی می‌خوای برات بگم چطوری از شکم مامانم اومدم بیرون؟

آقاهه: نهههههه …زشته

بچه (بهش برخورده حسابی ) : چراااااااااا؟ زشت نیست .

آقاهه: حالاااااا … مهدکودک خوش می‌گذره ؟

بچه : آره خیلی خوبه

آقاهه: چیا بهتون یاد می‌دن؟

بچه : شعررر … باااااااازی …. خمیر بازززززی (مکث طولانی) می‌خوای بهت یاد بدم چطوری از شکم مامانم اومدم بیرون؟

آقاهه کر می‌شود …

بچه : آره؟

بچه : آره؟

و بالاخره آقای راننده که از دست آقاهه کلافه شده به بچه می‌گه بگو عموجون

بچه (کمی گیج و بعد از کمی مکث رو به آقای راننده ) : شکم مامانمو بریدن، من اومدم بیرون

پ‌ن: امروز ۱۴ روزه شدم :)

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید