گذر
2010/02/14
فردا راهی تهرانم، برای اسفند برنامه ریزی کرده بودم اما حالا ناچارم زودتر این سفر رو برم که با گرفتاری هایی که برام برنامه ریزی کردن! نمی دونم اصلا می تونم یه سفر شخصی بدونمش و هیچ کدوم از چیزهایی که در اسفند می خواستم در برنامه داشته باشم رو بتونم از این سفر به دست بیارم یا نه.
…
این روزا انقدر شیطونی! کردم که امروز عین نوجوونی ها وقتی می خواستم از جام بلند شم چشام سیاهی می رفت.
روزگار جالبی رو دارم تجربه می کنم، طی این روزها مسیری رو طی کردم که حتی فکر هم بهش حال عجیبی بهم می ده، دو روز باور نکردنی داشتم که باید در موردش بنویسم و سعی می کنم بنویسم، هرچه زودتر بهتر.
…
به درک که به بعضی ها راحت نوشتن بر می خوره، اینجا هنوز پسره.
2 دیدگاه
یکی بگذارید →





بنویس عزیز جان، اینجا هنوز پسره و کلمه ی پسر هم گره خورده با رضاست.
مرسی
جدا امیدوارم دست از خودسانسوری برداریم.