گذر
2010/03/21
سال 88 هم گذشت
بلنداش رو بیشتر از هر سالی حس کردم
اولش به دوران کثیف سربازی مشغول بودم و آخرش با کلی سئوال
سالی بود با کلی امید و در عین حال کلی ضد حال و نا امیدی
سالی که برای اولین بار چیزهایی رو تجربه کردم که هیچ وقت تجربه نکرده بودم
سالی که توش بدترین ها و بهترین احساس هام رو داشتم
سالی که …
گذشت
می گذره
زمان ایستادنی نیست
…
یه بغض دارم که همین اول سال دلم می خواد بازم توی صورت بعضی ها! بزنم
ای … به منور الفکریتون
ما که نمی تونیم جیک! بزنیم
لطفا، شما! فعالین حقوق بشر گرفتار به بند رو نادیده نگیرین.
یک دیدگاه
یکی بگذارید →





وای که قدر جالب مینویسی .
واقعا منم : بلنداش رو بیشتر از هر سالی حس کردم ، حتی بیشتر !
با این جمله هم موافقم :
«ما که نمی تونیم جیک! بزنیم»
متاسفانه …