ماهان: خونه بوی عید رو می ده، فراوون
رضا: هیچ وقت با اونجا ( مخصوصا دوران آموزشی ) سر سازگاری پیدا نکردم، نه اینکه از صبح تا شب گریه می کردم، نه، انقدر اونجا آدم بی خیال و حتی راضی! هست که آدم خیلی وقت ها یادش می ره داره چی به سرش میاد و ..،
عموما عادت به یه جا موندن ندارم، مخصوصا وقتی می خوام زمان بگذره، هی تند و تند از یه طرف اتاق به طرف دیگه اش می رم، این اواخر یه روز که وسط دوتا کلاس اومده بودم بیرون و هی داشتم سر و ته سالن رو به هم گره می زدم یکی از این … بسیجی های هم خدمتی و هم سن اومد کنارم و گفت؛ حاجی! چرا انقدر تو فکری، چرا ..، قبلا چرندیاتش رو در مورد این دوران مقدس و … شنیده بودم، نگذاشتم دیگه ادامه بده، واسادم تو صورتش و گفتم، آزادی..، هــه، می دونی یعنی چی؟! تنها فکر کردن برام مونده، اینو دیگه نمی تونین ازم بگیرین!
بنده خدا راهش رو کشید و رفت.
88/12/16
اين روزها در حال تمام شدنند و من و اميررضا در ساحل با هم قدم مي زنيم. فرمانده اين كار رو منع كرده، به هر حال كسي فرمانده (همون آقا پسره ي خوشتيپ كه شنبه ها با لباس فرم خوشتيپ تر هم ميشه( رو جدي نمي گيره. ما هم نمي گيريم. زياد تهديد مي كنه و كاملن از لحن تهدید هایش پيداست كه اهل انتقام گرفتن از نا فرماني هاي ما نيست. پسر خوبي به نظر مياد، تقريبن سی سالشه و دارم فكر مي كنم كه هر وقت درجه ام رو گرفتم بهش پيشنهاد ازدواج بدم :دي
بهار در راه است و فهميدن رسيدن اش – مثل رسيدن پاييز – چندان كار سختي نيست. دسته هاي هفت شكل پرندگان مهاجر كه در امتداد ساحل – از شرق به غرب – پرواز مي كنند، صبح هاي مه آلود و البته جوانه هاي درخت بيد همه فرياد مي زنند كه قراره از 26 اسفند تا 14 فروردين مرخصي داشته باشیم.
88/12/17
پادگان ما (همون هتل ….. ) اینقدر مکان برای سیگار کشیدن داره که باعث شده من – که زمانی جمله ی معروف پاکتهای سیگار رو روی دیوار انجمن زده بودم – نتونم خودداری کنم.
امروز که به دوستم "ن" زنگ زدم گفت که انجمنون بخاطر کاریکاتور و طنزی که مهر ماه روی برد زده بودیم رسماً تعلیق شد. بعدش به شوخی گفت که همین روزهاست که بیان تو رو هم بگیرن!
88/12/18
اسپری دئودورانت هیز – هیز سیاه – تا ابد بوی سهیل را خواهد داد.
88/12/19
روی دیوار یکی از دستشویی ها، سربازهای دوره قبل نوشته بودن: اگه محکم باشین، اینجا بهتون خوش می گذره. زیرش هم یکی جواب نوشته بود: ما محکمیم، ولی اصل کاری شله!
قرار شد هر کس که در طرح ضربتی رنگ آمیزی دیوارهای داخل سرویس و بیرون یگان شرکت داشته باشه آخر هفته مرخصی بگیره.
88/12/20
امیر آمد
امیر در باران آمد
امیر در باران با مینی بوس آمد
امیر که وارد یگان شد، میز پاس بایست یگان کشید، طوری که احساس کردم بنده ی خدا با فریادی که زد جر خورد!
امیر که وارد خوابگاه شد، از بالا تا پایین ما را شست و رفت.
بعد از شستشو، ما هم رفتیم مرخصی.
88/12/21
.
.
.
خونه بوی عید رو می ده، فراوون




