پرش به محتوا

طعم زندگی: Last Days

2010/04/06
بدست

پیوند به منبع

مدتی پیش تو یکی از وبلاگها مطلبی خوندم درمورد اینکه اگه دو ماه به پایان عمرت مونده باشه.. اون دو ماه رو چیکار میکنی؟.. (فیلمی هم با این مضمون هست (محض اطلاع زیرنویس هم شده)). داشتم فکر میکردم که من بودم چیکار میکردم… این یه جور محرک بنظرم اومد. محرک از این جهت که کاری رو که تو این دو ماه ممکن ه انجام بدی رو خب حالا انجامش بده!.. هم فرصت (احتمالا) بیشتری داری هم امیدوارتری که بتونی کارت رو تموم کنی… منظورم برنامه ریزی برای یک دو ماه واقعی ه. ولی فکر که کردم دیدم کارهایی رو که تو این دو ماه (محدود) انجام خواهم داد هیچ ربطی به زمان عادی نداره!

اینطور بگم…. من اگه فقط دو ماه فرصت برای زندگی داشتم.. هیچ کار خاصی نمیکردم. چون تنها چیزی که میخوام هاملت بودن ه..  کار چینج رو تو دو ماه نمیشه انجام داد (اگه پولش رو داشتم میتونستم ولی تو چنان شرایطی انجامش نمیدادم). پس کاری نمیکردم. ولی کارهای معمولی چرا. از اینکه دور از زندگی شهری باشم لذت میبرم… حتما از این منطقه خارج میشدم.. میرفتم به طرف شمال چون تقریبا جنگلی و کوهستانی ه (عاشق جنگل و دار و درختم)… با قطار البته. چادر زدن تو جنگل… آتیش روشن کردن کنار دریا تو شب… بیابانگردی… کوهنوردی… راحت بدون ملاحظات دست و پاگیر… راحت.. به راحتی یه آدم نزدیک مرگ. میتونی حس کنی یعنی چی؟…

در همین حد…. شاید کمتر ولی نه بیشتر.

اصلا وقتی تنها آرزوت بر باد بره دیگه هیچی نمیتونه اهمیت داشه باشه (اهمیت برای بدست آوردن یا انجام چیزای دیگه)… ولی این رو هم یاددآوری کنم اینها از تصور چنین روزی ه.. به احتمال زیاد در واقعیت تاثیر دیگه ای میتونه داشته باشه و شاید به همین سادگی که گفتم هم نگذرونم.

در نتیجه… تاریخ انقضام نباید رو بشه!.. هیچ تمایلی هم به دونستنش ندارم. میدونین جالب اینجاست که قبل از اینکه به این مساله (گفتن زمان مرگ بیمار(شاید بیمار هم نباشه.. بهرحال زمان مرگ)) عمیقا فکر کنم.. معتقد بودم که این حق بیمار ه که زمان مرگش رو بدونه… تازه با کسانی که مخالف بودن دعوا هم میکردم!.. ولی واقعا چه حقی؟.. این چه حقی ه که مثلا همه ندارن.. در حالت عادی کسی از زمان مرگش نمیتونه خبر داشته باشه که تازه برای داشتن این حقش! تلاش هم بکنه یا ازش محروم بشه. ولی بازم تا نظر شما چی باشه.

دوست دارم این رو به شکل بازی دوستان دیگه هم بنویسنش. هر جور که دوست داشتین.. بصورت شعر یا داستان یا هر چیزی. قوانین خاصی هم نداره… فقط باید بنابر واقعیت باشه… اگه مثلا میخواین که به جای خاصی برین.. زمان و مخارج و همه چیز رو بر طبق زندگی و امکانات واقعی خودتون درنظر بگیرین.

دوستانی که دعوت میکنم… هیری (خاطرات یک مرد تنها).. آرمان (فریاد یک سکوت).. باران (وبلاگ باران).. جواد (شرح صدر).. یوسف و کیا (نقطه چین ها…).. پسر کوهستان (فریاد پسری از کوهستان).

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید