وبلاگ باران: دو ماه آخر
رضا: متشکر باران جان و چشم به زودی منم می نویسم
موضوع انشا اینه که اگه بدونی دو ماه بیشتر به آخر زندگیت نمونده با توجه به امکاناتی که داری چی کار می کنی؟هملت منو به این بازی وبلاگی دعوت کرده و منم EraZer Headو بهراد از وبلاگ آبی آسمان و رضا از وبلاگ پسر رو دعوت می کنم.
***
قبل تر ها رو درست یادم نیست اما در حال حاضر تقریبا مطمنم که بعد از مرگ میشیم درست مثله یه صندلی ….هیچ احساسی نیست نه غم نه پشیمونی هیچی…این احتمالا خوبه!در واقع شاید یکم زیادی خوبه…وقتی آدم زیادی تو زندگی اذیت می شه یهو هوس می کنه شبیه صندلی بشه.از این حرفا گذشته هنوز یه سری لذت هایی رو می شناسم که دو ماه آخر رو پر کنه.
اول این که از مادر پدرم می خوام این دو ماه آخر لطف کنن بیخیال من بشن بلکه واسه دو ماه اونطور که می خوام زندگی کنم.
بعد می رم سراغ دختری که زندگیم رو دو شقه کرد .یه چند تا چیز هست که باید بدونه از جمله این که من یه ج..ده حرومزاده نیستم و مهم نیست چقدر دوست پسرش این توهم رو تو سرش تقویت کرده باشه اما متاسفانه ایشون هم مریم مقدس نیست .نمی دونم شاید یه چند تا مورد دیگم هست که باید بشنوه.
برای یکی از اکس بوی فرند هام کامینگ اوت می کنم.همیشه دلم می خواست بدونه موضوعی که همیشه سوژه شوخی هامون بود در مورد من حقیقت داره.
هر جور شده از این ایران قشنگ اسلامیمون خارج می شم
ناب ترین شراب ها رو می خورم من عاشق مست بودنم و سیگار…سیگار برگ که همیشه تو فیلما می دیدم و هیچ وقت نداشتم.
با یه لباس سر تا پا مشکی می رم تو یه دنس کلاپ لزبین ها تا نیمه های شب می رقصم و مست می کنم و نیمه شب لب زیباترین دختر رو که دیدم می بوسم و اگه خوش شانس باشم صبح هم کنار اون از خواب پا می شم.
راستی دوست دارم یه گی کلاپ هم برم !
رانندگی رو دوست دارم با لباس پسرونه تو بزرگراه های یه جایی اون ور آب ها ویراژ می دم.
بر می گردم ایران از دوستام خدا حافظی می کنم یه سوال تخصصی در مورد رشته ام هست که دلم می خواد جوابش رو بدونم(ابوریحان بود قبل از مرگش می خواست علم بیاموزه؟؟؟) تو یکی از سفرهای استانی ا.ن شرکت می کنم و انگشت وسطم رو از نزدیک نشونش می دم.
اگه عمری باقی موند! فرقی نمی کنه کدوم دریای آزاد باشه فقط می خوام مثل آخر فیلم آبی بیکران
تو آب رها بشم تا تموم بشه.




