پرش به محتوا

گذر

2010/04/21
بدست

ساعت یازده است
اینجا بهش می گن آخرهای شب
دلم لک زده واسه زدن بیرون
نه هرجایی
می خوام ببینمش
همین چند دقیقه قبل باهاش حرف زدم اما،
انگار تازه وقت شده
تازه …
راه می افتم سمت لباسام
باز نگاهم می خوره به ساعت
یکی نیستن که
این اتاق حداقل چهارتا ساعت داره که دوتاشون همیشه کار می کنن و دوتای دیگه یک خط در میان!
یکی دو دقیقه از یازده گذشته
تا برسم در خونشون …
ساعت یازده و چند دقیقه است
با لباسهام تو دستم نشستم وسط اتاق، می دونم که نمی شه الان رفت
اینکه خانواده اش چی فکر می کنن
اینکه اصلا خودش حوصله داره یا …
اینکه ادب حکم می …
گوه بگیرن این اخلاقیات رو
هم برای من، هم برای …
ساعت یازده و ربعه و من هنوز گیج وسط اتاقم.


امروز اول ماه زوج بود
این یعنی یه عده از جوون های دانشگاه دیده این مملکت امروز باید خودشون رو واسه گذروندن دوره کثیف سربازی و بردگی نوین! ( ما تو پادگان اینطور توصیفش می کردیم وگرنه همچین هم نوین نیست ) آماده می کردن و راهی می شدن.
هنوز هم کابوس اون روزهای کثیف رو می بینم.
روزی نبود و نیست بر بوم و برش عنایت! نداشته باشم.

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید