همجنس گرایان ایرانی در ترکیه برای خود پناهگاهی حفر کردهاند ( گزارش “آسوشیتدپرس” از پناه جویان همجنس گرای ایرانی )
پیوند به منبع ( انگلیسی )
برگردان به فارسی: باران
ساختمان صورتی رنگ قدیمی در شهر کایسری ترکیه روزهای بهتری به خود دیده است. رنگ نمای خارجی ساختمان پوسته شده، بسیاری از پنجرههایش را با مقوا و روزنامه و نایلون پوشاندهاند. کسی به این پنجرهها شیشهی تازه نمیاندازد زیرا در هر حال بچه های ساختمانهای مجاور شیشههای این مجتمع که به "خانهی همجنسگرایان" مشهور است را باز خواهند شکست.
این ساختمان دو طبقه در محلهی فز کیچاک در شهر کایسری، ترکیه واقع شده و پناهگاهی غیررسمی برای پناهجویان همجنسگرای ایرانی که از شکنجه و مجازات در کشور خود به ترکیه فرار کرده و امیدوارند به غرب مهاجرت کنند، محسوب میشود.
در ایران برای همجنسگرایان مجازات مرگ در نظر گرفته شده است؛ بنا به برآورد گروههای حقوق بشر، پس از انقلاب اسلامی سال 1979، چهار هزار همجنسگرا در ایران اعدام شدهاند. پس از بهقدرت رسیدن محمود احمدینژاد شرایط برای همجنسگرایان مشقتبارتر شد چنان که وی در سال 2007 در دانشگاه کلمبیا بهطور علنی ادعا کرد که در کشورش همجنسگرا وجود ندارد. در سال گذشته بنا به مصوبهای در ادارات دولتی، از کارمندان خواسته شده بود که یا ازدواج کنند و یا استعفا دهند. این مصوبه را میتوان تلاشی برای شناسایی، و حذف همجنسگرایان از بازار کار دانست.
در این میان، علیرضا نعیمی از جمله افراد خوششانس بوده است. او پس از گذراندن بیست و یکی دو ماه اقامت در ترکیه موفق شد به عنوان پناهندهی سازمان ملل، از ایالات متحدهی آمریکا اجازهی اقامت بگیرد. وی در حالی که در آپارتمان خود نشسته است، شرح وقایعی را بازگو میکند که در نهایت به پذیرش او به عنوان پناهدهی سازمان ملل منتهی شد. میگوید یک روز در سال 2007 عدهای بسیجی او را با موهای بلندش در تاکسی دیده، و وی را تعقیب و دستگیر کردند، به خانهی خودش بردند و در آنجا به شدیدترین وضعی به او تجاوز کردند. نعیمی که 42 سال دارد در این باره میگوید: "فقط از خدا میخواستم بمیرم و از دستشان خلاص شوم."
در حین صحبتِ نعیمی، صدای اصابت سنگ به شیشهی سالم یکی از پنجرهها میآید و بیرون از خانه چند کودک فرار میکنند. او میگوید: "این ساختمان میان مردم بدنام است."
نعیمی یکی از 9 همجنسگرایی است که در این خانه پناه گرفته است. آدرس این مجتمع کوچک را همجنسگرایان به همدیگر می دهند زیرا در ترکیه صاحبخانهها به آسانی به همجنسگرایان خانه اجاره نمیدهند. ساکنان این آپارتمان مدام در حال تغییر هستند، بعضی از ترکیه خارج میشوند و بعضی دیگر وارد میشوند. گروههای زنان و مردان همجنسگرا که از ایران فرار میکنند، معمولن به ترکیه (کشور همسایه که برای ورود به آن نیازی به ویزا نیست) میروند. با توجه به اظهارات ساقی قهرمان، مدیر سازمان دگرباشان ایرانی، در حال حاضر 92 همجنسگرای ایرانی در این کشور پناهنده هستند. بسیاری از آنان توسط دولت ترکیه در شهرهای کایسری یا شهرهای اطراف پناهندهپذیر اطراف جای داده شدهاند.
رودابه پرورش، لزبین 32 ساله، بیش از دو سال است که در ترکیه به سر میبرد؛ او میگوید: "وقتی رفتارهای خشونتباری را که با ما میشود به پلیس گزارش میدهیم، در جواب از ما میخواهند که از خانه بیرون نرویم." این خانم که در ایران پرستار بوده است میگوید: "حتا فعالان حقوق بشر که باید پشتیبان ما باشند در جواب به ما میگویند: «شلوغاش نکنید. همین حالا هم بهاندازهی کافی در دید عموم هستید.» چرا؟ چون یک لزبین هستم؟"
هنگامه، لزبینی دیگر که از گفتن نام کاملاش امتناع کرد، میگوید یک سال پیش اندکی پس از ورودش به این کشور دو مرد او را بهشدت کتک زدهاند. با همهی اینها هنوز ترکیه مکانی است که همجنسگرایان ایرانی برای فرار از تهدیدها و آزارها به آن می گریزند،تهدیدها و آزارهایی که از همه طرف، چه از سوی خانواده چه همکاران و چه دولت بر آنان وارد میشود.
هیچ آمار معتبری در رابطه با شمار همجنسگرایان در ایران موجود نیست. گرچه بهگفتهی ساقی قهرمان از روی اطلاعاتی که بهتازگی از گزارشهای روانشناسی برای خدمت سربازی و یا از تعداد عملهای جراحی برای تغییر جنسیت منتشر شده است، میتوان شمار همجنسگرایان را دویست هزار نفر در جمعیت 66 میلیونی ایران برآورد کرد. تغییر جنسیت در ایران عملی قانونی است و برای بسیاری از همجنسگرایان تنها راه برای زندگی با شریک خود و یا فرار از مجازات بهشمار میآید.
در ماه نوامبر گذشته مراجع قانونی اعلام کردند که در تدارک اعدام سه مرد بهجرم همجنسگرایی هستند، ولی تاریخی برای آن اعلام نکردند. تاکنون هیچ گزارشی مبنی بر اعدام این افراد منتشر نشده است. در طول سه سال گذشته 12 نوجوان بهاتهام انحراف جنسی حکم اعدام گرفتهاند. بهگفتهی گروههای حقوق بشری یکی از این نوجوانان اعدام شده است. از 11 نفرِ باقیمانده، تنها اطلاعاتی تقریبی از چهار نفر آنها در دست است. در تابستان سال 2005 دو نوجوان در شهر مشهد بهجرم روابط همجنسگرایانه در ملاء عام به دار آویخته شدند. یکی از آنان در هنگام وقوع جرم زیر سن قانونی بوده است.
در قوانین اسلامی مجازات روابط جنسی میان مردان مرگ است و برای زنان در صورتی که 3 بار تکرار شود صد ضربه شلاق و در بار چهارم اعدام است. وکلای حقوق بشر میگویند افراد معمولن با اجبار به اعتراف، مجرم شناخته میشوند. با این حال با توجه به سخنان قهرمان، بعضی از قضات آسانگیرتر هستند. "متهمان را بهمنظور اثبات روابط جنسی برای آزمایش به پزشکی قانونی میفرستند و سپس آزادشان میکنند." در رسالههای مذهبی وارد کردن چیزی مانند کدو از طرف خود شخص برای لذت خودش همجنسگرایی بهشمار نمیرود، بنابراین همجنسگرایان چنین ادعایی میکنند تا از اتهام انحراف جنسی بگریزند.
گذشته از فشارهای قانونی، همجنسگرایان در ایران با خصومت عمیقی از طرف دولتمردان و گاه خانوادههای خود روبهرو هستند. هنگامه در اولین سال ورود به دانشگاه از مشاور دانشجویی کمک خواست؛ او میگوید: "فکر میکردم این حالتی موقتی است و گمان میکردم اگر موضوع مهمی باشد میتوانم بهنحوی تغییرش دهم." اما هنگامی که وی به مشاور گفت که به زنان کشش دارد، مشاورش وی را سرزنش کرده و گفته است که نباید کنار دیگر دانشجویان در کلاس بنشیند. هنگامه برای تمام عمر از تحصیل محروم شد. مادرش سعی کرد او را مجبور به ازدواج کند تا شاید درمان شود، اما با تهدید هنگامه به خودکشی از این کار چشمپوشی کرد. چندی بعد، وقتی هنگامه همراه با زنی مشاهده و دستگیر شد، از ایران گریخت.
احمد ساجدی 22 ساله وقتی به مادرش گفت همجنسگرا است، مادرش وی را پیش روانپزشکی برد که ادعا کرده بود پس از 10 جلسه به حالت "طبیعی" برمیگرداندش. روانکاو به او گفت که گرایش جنسیاش گناه به شمار میآید و تاوان سنگینی دارد. پس از دومین جلسهی روانکاوی، ساجدی تحت پیگرد بود، هم از سوی پلیس و هم از طرف پدرش که از افسران ارتش بود و همجنسگرایی پسرش را توهینی به دین خود، و باعث خدشهدار شدن اعتبار خویش می دانست. احساس گناه حتا در ترکیه نیز احمد را رها نکرده است. "وقتی بچه بودم مادرم همیشه از نوهها و عروس آیندهاش میگفت. برای آیندهی من خیال می بافت و تصور میکرد همیشه کنار هم زندگی خواهیم کرد. مادرم از شادی میگفت… اما من حتا یک روز شاد هم در زندگیام نداشتهام." ساجدی در حالی که میگریست ادامه داد: "برای خدا چه فرقی میکند من زنده باشم یا مرده."
قهرمان، فعال حقوق همجنسگرایان، که ساکن تورنتو است، میگوید: "تمامی مردان و زنان همجنسگرایی که میشناسم دست کم دو بار اقدام به خودکشی کردهاند."
نعیمی، مرد همجنسگرای ساکن این ساختمان نیز گفتهی وی را تصدیق میکند. می گوید، وقتی که مورد تجاوز قرار گرفت، تنها آرزویی که داشت مرگ بود. در آن روز، او سوار بر خودرو خود در حال بازگشت از یک سوپرمارکت بود که دو مرد درشت هیکل او را متوقف و از ماشین خارج کردند؛ آنها او را با فحاشی و در حالی که "خوشگل خانم" خطاباش میکردند به خانه ی خودش بردند. یکی از آنها او را به زمین پرتاب کرده و وادار به سکس دهانی کرده بود. "حالت تهوع گرفتم و بالا آوردم و او مرا به باد کتک گرفت." سپس دیگری پای نعیمی را لای در آهنی گذاشت. می گوید، در طول مدتی که به او تجاوز میکردند از زخم پایاش خون جاری بوده است. در نهایت او را مجبور کردند که سندی را مبنی بر انحراف جنسی خود امضا کند. بعدها که وی تصمیم به شکایت گرفت، ماموران او و خانوادهاش را تهدید کردند. 6 ماه بعد به ترکیه گریخت. حالا امیدوار است به ساندیاگوی امریکا برود، جایی که چند تن از دوستان و خویشاوندانش ساکناند. . هنگامی که نعیمی بهعنوان یک مرد همجنسگرا به گذشتهاش در ایران نگاه میکند میگوید: "آنجا باید هنرپیشهای تماموقت باشی تا دوام بیاوری".





سلام در ابتدا میخواهم به امام و تمام برادرن بسیجیم سلام گرمی بکنم. چند رور است که از بانک صادرات نمیتوانم پولم را بگیرم. گفتند تحت بر رسی ۲ تا ۳ میلیون حسابها و گردآوری مشخصات صاحبان این حسابها هستند. تعجب میکنم چرا حتی از خودپرداز هم نمیتوانام پول بگیرم. شنیدم چندین میلیون دلار پولهای بانک صادرات را آقایان دزدیدند و بانک مرکزی را هم تحریم کردند. آیا بانک مرکزی تحریم شده یا دزدیهای این آقایان وسعت گرفته؟ یا امام این احمدینژاد و در و دستهاش را بندازید زندان تا دست از این دزدیها بر دارند. پول ما مقام زیاد ایشان و همبستگانشن را کور کرده است.«يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ»(نهجالبلاغه، خطبه 3) بعضيها طوري از بيت المال مصرف ميكنند و آن قدر حيف و ميل ميكنند كه انگار شتر به علف تازه رسيده است.
چی میتونم بگم.
فقط بعد خوندنش گریه کردم.
من نمیدونستم اون دوسالی که ترکیه باید بگزرونی اینقدر ترسنام و وحشتناکه که شیشه خونتو میشکنن و کتکت میزنن و تهدیدت میکنن.
با این اوصاف نمیدونم جرات میکنم برم یا نه.چون دیگه نمیتونم به هیچ وجه اینجا دووم بیارم.