گیاهان
برادرم سرباز است و برایم نامه مینویسد.
نامهی اول: سرباز آشپزخانهام و اسلحهام کفگیر است. نه از آن کفگیرها که در سفرهای کوچک، کفگیری بزرگ که دیس را یکباره پر میکند. دیس پر میشود از پلو و به ناگاه خالی میشود. دشمن رسیده پشت ِ در آشپزخانه و وقت تنگ است. اینجا اگر برای تو نامه ننویسم، میان دیگها و ملاقهها فراموش میشوم.
نامهی دوم: فراموش شدهام برادر. شام سیب زمینی داریم و خیارشور. امشب یک سرباز (که همیشه بسیار آرام است) غذایش را به اعتراض ریخت توی سطل آشغال و گفت داریم شبیه سیب زمینی میشویم. سربازان خندیدند و همه چنین کردند و همه تنبیه شدند.
نامهی سوم: حالم بد است و حافظهی آشپزخانه پر است از نالههای من. ناگهان چیزی میبینم: یک گونی سیب زمینی کرمزده در میان گونیها… واقعه را افشا میکنم؛ سربازها شام نمیخورند و گرسنه میمانند و من منتقل میشوم به تالار طویل ِ توالتها، میشوم مسئول ِ تمام آفتابهها.
نامهی چهارم: مقعد سربازان سرخ است از آب یخ ِ آفتابهها. زمستان است.
نامهی پنجم: از بوی ِ گه افسرده شدهام برادر. دیروز افشاگری کردم؛ فرمانده سرپا میشاشد و در حین شاشیدن آواز میخواند. سربازها خندیدند و من منتقل شدم به اسلحه خانه.
نامهی هشتم: روی قنداق ِ یک کلاش نوشته شده: یک روز با این تفنگ خودمان را میکشیم.
حکم ِ زاغه را با خط خوش نوشتهاند، قاب کرده، زدهاند بر دیوار: (هیچ مقامی حق ورود به زاغهی اسلحه و خارج کردن اسلحه و سایر تسلیحات را از آنجا ندارد. مقام ارشد پادگان نیز در برابر این حکم با سایر افراد مساوی است.) امشب فرمانده آمد و چند اسلحهی کمری برد با چند جعبه فشنگ…
برادرم چند سال است که سرباز است و به من زنگ میزند:
- الو
- الو
- امروز منتقل شدم به گرمابه
- کجا؟
- حمام
- الو
- الو
- امروز چیزی برای افشا دارم…
- الو…
تماس قطع شد.
نامهی نود ویکم: فرمانده خالکوبی دارد. در پشتش: تصویر یک زن. بر بازو: یک زن. بر شانه: یک زن. بر سینه: یک زن؛ هر چهار زن به تمامی لخت. منتقل شدم به گلخانه.
نامهی صدم: فرمانده امروز ترفیعی گرفت، شد مقام ارشد پادگان.
برادرم سرباز است و چند ماهی است که از او بیخبرم.
بالاخره تماس حاصل میشود:
- الو
- من سرباز گلخانهام
- الو
- و گلها را تکثیر میکنم…
- الو
- و تکثیر میشوم
- نامه بنویس
- تبدیل میشوم
- نامه بنویسم؟
- گل خوشبو است
- الو
- گل قشنگ است
- چیزی نیست افشا کنی برادر؟
- رطوبت…
- عفونت؟
- تکثیر…
- کفگیر؟
- روی دیوار نوشته، گلخانهداری از ارکان پادگان است؛ مقام ارشد پادگان.
- آخ
- گل از تفنگ خوبتر است؛ مقام ارشد پادگان.
- آخ
- گیاهان رئوف و غیورند و گلخانهدار مفید است؛ مقام ارشد پادگان.
- آخ
- صبح، کود حیوانی. ظهر، کود شیمیایی. شام، سیب زمینی؛ مقام ارشد پادگان.
- آخ
سکوت میکند آنگاه که آخ ِ آخر، حنجرهی مرا میشکافد.




