جُل پاره هايِ بي قدرِ عورتِ ما: چگونه پست مدرن بنویسیم؟
استفن کاتس ( از کتاب پست مدرنیته و پست مدرنیسم)
به نظرم ميرسد در ميان پژوهشگران دو برداشت به كلي متفاوت از پستمدرنيسم وجود دارد: به نظر بعضي افراد اين مكتب همان محافظهكاري سنتي است كه در بستهبندي پرزرق و برق تازهاي پيچيده شده است و ديگران آن را گسست كاملي ميدانند با آموزههاي «مدرنيته» در عرصههاي آموزشي و هنري و سياسي. البته بين اين دو قطب افراطي، طيف گستردهاي از علايق و سلايق رنگارنگ قرار گرفته است.
به نظر من اين اختلاف قبل از هر چيز جنبه زباني دارد. ميتوان گفت كه نفس نوع بيان پستمدرن در گفتمان روشنفكري امروز جايگاه خاصي يافته است. به عبارت ديگر، اهميتي ندارد كه شما از پستمدرنيسم چيزي ندانيد، مهم اين است كه بتوانيد به «زبان پستمدرن» سخن بگوييد. حتماً برايتان پيش آمده كه بخواهيد ديدگاهي فرهنگي يا انديشهاي خردمندانه را در جمعي از افراد فرهيخته مطرح كنيد، اما حس ميكنيد كه به نظر شما توجه نميكنند يا خودتان را به اصطلاح «تحويل» نميگيرند. علتش بيگمان اين است كه هنوز ياد نگرفتهايد به زبان پست مدرن حرف بزنيد.
اولين چيزي كه بايد توجه كنيد اين است كه در محافل سطح بالا زبان واضح و روشن به كار نميآيد. اين بيان صاف و ساده متعلق بود به عهد مدرنيته، كه دورانش سپري شده است. زبان پستمدرن با انواع و اقسام شگردها و فوت و فنهاي زباني ادا ميگردد. اين نوع زبانآوري البته كار سختي است و هر كسي از عهده آن برنميآيد، اما به نظر من يك راه حل ساده دارد و آن هم استفاده از زباني پرپيچ و خم است. فرض كنيم قصد داريد اين جمله را بيان كنيد: «بايد به نظر مردم بيرون جوامع غربي توجه كنيم تا از مسائلي كه بر ما اثر ميگذارند، آگاه شويم».
اين جمله ابتدا هيچ عيبي ندارد، اما اصلاً گيرا نيست. مثلاً از واژهي «نظر» شروع كنيم. اين واژه خيلي پيشپا افتاده است. به زبان پست مدرن بايد بگوييم: «صدا» و از آن بهتر «آوا» است. اما اگر بخواهيم پستمدرن ناب باشيم، بايد بگوييم: «گستره چندآوايي»! اينجا بد نيست يك صفت شيك هم به عبارت اضافه كنيم، چيزي مانند «بينامتني». عبارت «مردم بيرون جوامع غربي» هم از آن حرفهاي بيرنگ و بو است. بهتر است به جاي آن بگذاريم: «فراشدهاي پسااستعماري».
چيز مهمي كه نبايد فراموش كنيد اين است كه در زبان پستمدرن، در كنار مفاهيم آشنايي مانند نژادپرستي و سكسگرايي و پيرآزاري، به يك سري اصطلاحات چندپهلوي پيچيده نياز داريد، مانند نرينه ـ كلام محوري (كه عبارت است از مردگرايي جنسي درآميخته به علم كلام سنتي). فعلي كه در جمله به كار بردهايم نيز زيادي «رو» و سرراست است و بايد فكري به حال آن كرد. به جاي «اثر ميگذارند» ميتوان افعال جالبتري گذاشت، مثلاً چه اشكالي دارد كه بنويسيم: «بنياد هستي شناختي ما را قالببندي ميكنند». بله، خيلي بهتر است! ميبينيد که از آن جمله بيرمق قبلي، به اين عبارات گوشنواز پستمدرن ميرسيم: «بايد به گستره چندآوايي بينامتني كه از فراشدهاي پسااستعماري برميخيزد، گوش فرا دهيم تا از بنيادهاي نرينه ـ كلاممحورانهاي كه بنياد هستي شناختي ما را قالببندي ميكنند، آگاه شويم».
گاهي پيش ميآيد كه شما براي تدوين يك متن پستمدرن وقت كافي نداريد يا از اصطلاحات و برابرنهادههاي تازه بيخبر هستيد. هيچ اشكالي ندارد! به ياد داشته باشيد كه شما ميتوانيد حرفهاي بيمعني هم بگوييد، به شرط آنكه بدانيد چطور بگوييد. مثلاً اگر خواستيد به سرعت برق يك متن پستمدرن سر هم كنيد، پيشنهاد ميكنم تا آنجا كه ميتوانيد پيشوندها و پسوندها و معترضههاي گوناگون را در كنار انواع و اقسام نقطهگذاريهاي جورواجور به كار بگيريد. براي پرهيز از اتلاف وقت توصيه ميكنم يك جدول رسم كنيد با سه ستون. در ستون اول پيشوندهاي مفيد را بگذاريد: پيشا، پسا، بينا، ورا، فردا و غيره… در ستون دوم پسوندهاي اسمساز را رديف كنيد: گرايي، ستايي، سالاري، پرستي، ستيزي، زدايي، باوري، مداري، مندي و غيره…در ستون سوم يك سري صفتهاي تخصصي درج كنيد، با استفاده از نام نظريهپردازان پستمدرنيسم. با اسم بنيادگزاران اين جنبش ميتوان دهها اصطلاح فني ساخت: بارتي و بارتگونه (از رولان بارت)، فوكويي و فوكوگرايي (از نام ميشل فوكو)، دريدايي و دريدامآبي (از نام ژاك دريدا) الخ….
حالا اجازه بدهيد به يک نمونه عملي بپردازيم. فرض كنيم ميخواهيد بگوييد «ساختمانهاي امروزي بيگانهساز هستند». خوب اين يك جمله معقول و متعارف است، اما مفت نميارزد. براي يك چنين حرفي نه تنها برايتان كف نميزنند، بلكه حتي شايد دربان را صدا كنند تا شما را از سالن بيرون بيندازد. بهترين راه اين است كه به جدول كذايي رجوع كنيد. از ستون اول يك عدد پيشوند برداريد، مثل پسا يا پيشا و چه بهتر هر دو را با هم! به جاي «ساختمانهاي امروزي» بگوييد: «قالببندي معمارگون فضاهاي پساپيشازماني». «بيگانهساز» هم واژه بدي نيست، اما دمده شده. به جاي آن بهتر است يك چيزي بگذاريد كه حسابي پستمدرن باشد، از قبيل: «هنجارشكنانه». از ستون سوم بايد صفتي برداريم وابسته به نظريهپرداز معروفي كه همه بدانند آثار خيلي مهمي نوشته اما كمتر كسي تا حالا وقت كرده آنها را بخواند. در اين مورد خاص من جامعهشناس فرانسوي ژان بودريار را پيشنهاد ميكنم كه كتابهاي واقعاً سختي راجع به فضاي پست مدرن نوشته است.
تنها كاري كه باقي ميماند اين است كه اين الفاظ پراكنده را به كمك تعدادي اصطلاح فاخر پستمدرن به هم جوش بزنيد. اگر اين مرحله را هم پشت سر گذاشتيد، به اين عبارت پرشكوه ميرسيد: «قالببندي معمارگون فضاهاي پساپيشاعصري، به پيروي از الگوهاي شناخته شدهي گفتمان بودرياري، سرشتي به غايت هنجارشكنانه دارند». كف حضار!
گاهي ممكن است به خود جرأت دهد و بعد از سخنراني از شما بپرسد: «اين حرفهاي بيسروته چيست كه شما ميزنيد؟!» اين سؤالي است كه سخنرانان پستمدرن گاهي با آن روبهرو ميشوند. اما نگران نباشيد، اين هم چاره دارد. به عنوان «توضيح» سخنان پيچيده خود، حرفهايي صدبرابر پيچيدهتر را به طرف سؤالكننده جاري كنيد، تا او باورش شود كه چقدر از مرحله پرت است. اگر اين هم كارساز نبود، مبادا لحظهاي ترديد كنيد، يا خداي نكرده بگوييد: «نميدانم». اين عبارت از آن الفاظ كهنهاي است كه در دوران مدرنيته رواج داشت. به جاي اينكه دست و پاي خود را گم كنيد، سينه را جلو بدهيد و بگوييد: «پرسش شما مرا با پهنهاي چنان پرژرفا و دامنه روبهرو ميكند، كه براي راززدايي از رمزگان كاركردهاي چندگانه آن به كاوشي شالودهشكنانه در ساختارهاي چندگانه آن نيازمنديم، كه بررسيهاي هر يك از گزارههاي آن به دهها جلسه نياز دارد! پس كوتاه بياييد! سؤال ديگري نيست؟» ، ظرف شيرني را رد کن بياد.





salam khobi pesar mamnon misham age bloge bandaroo add befarmaeid
http://arya1987.blogfa.com/
مرسی که خبر کردی