نوشته گاه: و باز هم دین
دين واژه اي كه تمامي اين سالها هيچگاه مرا رها نمي كرد چه آن زمان كه در سن 9 سالگي و از روي اجبار نماز را شروع كردم ، چه آن زمان كه در 18 سالگي به انكار همه چيز پرداختم و همه چيز را به باد توهين گرفتم (توهين به اديان را نماد روشنفكري مي دانستم !!! ) و كتابهاي آقايان برايم نماد و عنصر روشنفكري بود چه خيال باطلي ، روشنفكري آن هم با توهين به اديان ديگر !!!
و در سالهاي بعد نيز كه با اختيار خود اسلام را برگزيدم دين همواره حضوري پر رنگ داشت و در همه جا نمايان مي شد حتي در كامنتهاي وبلاگم ؛ و امروز نيز كه هدر وبلاگم در عزاي فاطمه سياه مي شود و جمله اي در بالاي وبلاگم حك مي شود بار ديگر واژه دين از سوي دوستان مطرح مي شود و باز هم همان سوال هميشگي : اسلام و همجنسگرايي .
اينكه چرا و به چه دليل اسلام را برگزيدم شايد بتوانم به جرات بزرگترين دليل را همجنسگرا بودن خود بخوانم و اينكه به دنبال آرامشي بودم و اين آرامش تا حدودي در اسلام آشكار گرديد ، در برابر تمامي مشكلات و ظلم هاي جامعه بر اين اقليت براي آرامش و اميد به زندگي به دنبال راهي بودم كه تنها راه را اسلام يافتم و به آن روي آوردم و شايد اگر فردي متفاوت با گرايش امروز بودم دين و آئين ديگر برمي گزيدم و راه و روش ديگر در برابرم هویدا می شد
و حال اينكه لطف دوستان با عناويني همچون خرافاتي ، ،قديمي ، قرون وسطايي و … نصيب اين بنده حقير شده است چه بگويم كه اينگونه ام و اينگونه بودن خود را دوست مي دارم حال هر گونه كه مي خواهند مرا مورد خطاب قرار دهند و الطافشان را نصيبم نمايند .




