جُل پاره هايِ بي قدرِ عورتِ ما: پبش رو
با مدیر یک شرکت نیمه خصوصی در رابطه با ارزیابی یک پروژه قرار داشتم. همراه من کارشناس معاونت پژوهشی شرکت نیز وارد دفتر شده بود تا نتیجه ارزیابی را اعلام کند و نتیجه را با همراه با مدیر مربوطه بررسی کنیم. همان لحظه که وارد دفتر شدم از لحن صحبت مدیر پشت گوشی تلفن و نوع قرار دادن گوشی سرجایش فهمیدم امروز حسابی عصبانی است. با اشاره دست مدیر روی صندلی کنار میز نشستم و تلفن دوباره زنگ خورد و بازهم دروری بود که گفته می شد. کارشناس همینطور جلوی میز مدیر ایستاده بود. مدیر که مکالمه تلفنی اش تمام شده حسابی داغ کرده بود یک مرتبه رو به کارشناس کرد و گفت :
ـ اینجا چه گُهی می خوری ؟
کارشناس هم بدون کوچکترین تاملی پاسخ داد:
ـ هیچی قربان ! ایستاده ام گُه خوردن شما را تماشا می کنم.
پی نوشت 1: نپرسید بعداش چی شد؟ هرچی بود یکجوری بالاخره ماست مالی شد. فقط جلسه اون روز مالیده شد و الخ..
پی نوشت 2 : غذرخواهی بابت بیان واژه های بد بد




