رنگین کمان دربند: بغض……
![]()
حرفهای دل ما……
اشک تو چشمام پر شده بود تازه دیشب لینک صحبتهای چند روز پیش رو در مورد مشکلات هم جنس گرایان رو دیدم.از اینکه میدیدم که در مورد ماها داره صحبت میشه و خصوصا در مورد مشکلاتمون با خانواده ها یه حال عجیبی بودم.به صحبتهای( مریم دیبا ) که رسیدم بغضم ترکید چون مریم درد بچه ها رو خوب میدونه و خودش مشکلات بسیاری رو پشت سر گذاشته و حس نزدیکی بیشتری همراه با غرور بهم دست داد.انگار خودم دارم حرف میزنم وقتی گفت:ما از ریشه اونها هستیم (پدر و مادر)کسی رو غیر از اونها نداریم اگر اونها ما رو طرد کندد خیلی های دیگر هم ما رو طرد میکنند.آیا یک پدر و مادر دوست داره بچش رضایت زندگی رو داشته باشه؟!ما عاشق پدر و مادرامون هستیم میپرستیمشون ولی یک خواهش ازشون داریم(ما رو این طور که هستیم بپذیرند).مریم با صدای بغض آلودش خیلی از حرفها رو از زبان همه ماها خطاب به پدر و مادر هامون زد.حرفهایی که یک عمر مثل یک غده تو گلو و دلمون بود.درسته پدر و مادر من و پارتنرم این برنامه رو ندیدند ولی بالاخره میشنوند.چندین بار این صحبتها رو گوش کردم و سیر نشدم بهم یک آرامش خاصی میداد و ای کاش هر از گاهی این صحبتها تکرار میشد تا برای همه جا افتاده بشه و بالاخره خانواده های من و امثال من هم یک روز بشنوند.وقتی برنامه رو میدیدم تو خیال خودم تصور کردم که دارم با خانوادم نگاه میکنم و میدونم که نمیتونستم جلوش اشکها و احساساتم رو بگیرم و شاید این حرکت تمام درون من رو بازگو میکرد.و دیگر نیازی به صحبت نبود.پاتنر من مشکلات زیادی رو در یک شهر خشک مذهب داره تحمل میکنه در یک خانواده ای که پایه و ستون اصلیش سنت هستش و دختر باید ازدواج کنه دختر هر چقدر هم درس بخونه کار کنه و… ولی بالاخره باید تن به ازدواج بده این یک باید هست در بین خانوده عشق من.میدونید که من وآرزو ۵ سال هست که با هم هستیم و مشکلات فراوانی رو متحمل شدیم حتی گاهی خسته شدیم از تمام این فشارها ولی سعی کردیم عشقمون رو رابطمون رو با چنگ و دندون نگه داریم.خیلی وقتها شده به سیم آخر زدم و خواستم همه چیز رو نابود کنم ولی آرزو همیشه با حرفهاش آرومم کرده ولی من تازگی ها نمیتونم آرامشی به عشقم بدم و حس میکنم توانم رو از دست دادم و اون ساناز قوی و محکمی که خود عشقم ازش میگفت دیگه نیستم.تمام اینها به خاطر اولا دوری و بعد ندونستن گرایشمون بین خانوده هامونه خصوصا خانواده آرزو که مطمئنا اگر متوجه هم بشن بر خوردشون از اینی که هست بدو بدتر خواهد شد.همیشه میگفتم خدا بزرگه خدا کریمه خدا میدونه حکمت این کار چیه.درسته خدا بزرگه خدا خیلی خیلی مهربونو به قول خودم گندس ولی ای خدای مهربون چرا زمانی که من و امثال من رو داشتی طراحی میکردی اون هم با یک ظرافت خاصی فکر راحتی و حقوق ما رو نکردی؟! چرا از اول ما رو در دید همه عادی مثل بقیه بنده هات نیافریدی البته ما عادی هستیم ولی از دید دیگران نیستیم.خدایا گریه های ما بغضهای ما ناراحتی های ما سختیهای ما عذابهای ما فشار های روحی ما … کی تموم میشه؟من دلم آرامش میخواد در رحمتت رو به روی ما باز کن ای مهربون بزرگ.




