پرش به محتوا

متاسفانه بله: دراماکوئین منطقی!

2010/05/30
بدست

پیوند به منبع

هیچ وقت باورم نمی شد من هم روزی یک وبلاگ بسازم و شروع کنم به نوشتن. نه اینکه وبلاگ نویسی خیلی فرایند پیچیده یا خارق العاده ای باشد. نه، بلکه هیچ وقت فکر نمی کردم روزی برسد که به قدری احساس نیاز به ابراز حرفهایم پیدا کنم که دلم بخواهد هرجور شده آنها را در قالب نوشتن در یک وبلاگ پیاده کنم.
من تا یکسال پیش کمتر وبلاگهای دگرباشان را دنبال می کردم. چون اکثر وبلاگهایی که می دیدم محتوایی غمگین و افسرده کننده داشتند و در آنها فقط می توانستی  چند خط شعر و چند تا عکس رومانتیک و .. ببینی. ولی از حدود یک سال پیش که بصورت جدی تر وبلاگهای دگرباشان را دنبال کردم نظرم عوض شد. خوشبختانه در این بین وبلاگ های خیلی خوب و متنوعی وجود دارد. ولی همان معدود وبلاگهای غمگین را هم که می دیدم همیشه موضوعی فکرم را مشغول می کرد که سعی میکنم در این پست نظرم را در این مورد بیان کنم.

من همیشه در نوع ابراز احساساتم سعی می کنم منطقی باشم. دراماکوئین بازی و بروز دادن احساسات به شکل سطحی اش را دوست ندارم. ولی باید اعتراف کنم که آدم احساساتی هستم. مثل خیلی دیگر از همـجنسگرایان. از قوانین بدوی و طرز فکر بسته و متعصب  مردم این کشور هم تا دلتان بخواهد ضربه خورده ام. جنس دردی را که اقلیت ها (به خصوص اقلیت های جنسی) در این کشور متحمل میشوند را می دانم. غم و استیصالی که در نوشته ها و گفته های اکثر همجنسـگرایان موج می زند را چشیده ام و می شناسم. ولی در عین حالی که از این مشکلات همیشه رنجیده ام، لحظه ای نشده است که با خودم نگویم این قبیل احساسات و نحوه ابراز و برخورد با آنها نابود کننده و غیر سازنده است. هرگاه ضربه ای روحی و احساسی من را از پا انداخت با خودم گفتم یک جای کار ایراد دارد. نباید اینطور باشد. یک چیزی در یک جایی در این مسیر که آمده ام اشتباه و غلط است. هرکس با مشکلات اجتناب ناپذیر زندگی اش با یک شیوه ای برخورد میکند. این شیوه می تواند نابودگر یا سازنده باشد. تجربه عنصر آگاهی بخشی است. ولی این خود عنصر تجربه نیست که می تواند به ما در گرفتن تصمیمات منطقی کمک کند، بلکه این آگاهی است که از  تجربه هایمان می توانیم دریافت کنیم. در برخورد با شکست ها و دلخوری هایی که در روابطم داشته ام، همیشه با خودم می گفتم کاش کمی بیشتر می دانستم. حس میکنم یک جای کار می لنگد. من از اطلاعاتی که باید به من داده می شد، ولی نشد ضربه خوردم و می خورم. اطلاعات و تجربه هایی که بعضی از آنها را خودم به قیمت گزافی به دست آورده ام. اگر پدر و مادر یا فرد دیگری که بتواند این دید و آگاهی را بدون تعصب به من آموزش بدهد در زندگیم وجود داشت، من این قیمت گزاف را نمی پرداختم. فکر میکنم حلقه گمشده ای که باعث این استیصال و درماندگی است “دانستن و آگاهی” است. ما هـمجنسگرایان و در دید کلی تر همه مردم ایران با هر گرایشی خیلی از این موضوع ضربه خورده ایم. در کشوری به دنیا آمده و رشد کرده ایم که در آن پیش پا افتاده ترین و ابتدایی ترین مسائلی که دانستن آن حق هر فردی است، تابوهای بزرگی هستند و از موهبت دانستن آنها محروم بوده ایم. به نظر من ریشه خیلی از مشکلاتی که ما همجنسگـراها داریم در همین ندانستن ها پنهان است. متاسفانه در کشوری مثل ایران که اکثر افراد جامعه متعصب، دگم و هوموفوب هستند، صحبت از اطلاع رسانی و آموزش عمومی بیشتر به یک شوخی تلخ و بی مزه می ماند. ولی اگر خود ما هم به فکر خودمان نباشیم و سعی نکنیم “یاد بگیریم” و “بدانیم” تا ابد در این سیکل معیوب و ناسالم می چرخیم و به خودمان و بقیه همجـنسگرایان ضربه می زنیم. خیلی از مشکلات عمده ای که با آنها دست به گریبان هستیم ناشی از زندگی در کشور متحجری  است که همجنسـگرایی را جرم و گناه می داند و نمی توان آنها را در کوتاه مدت حل کرد، ولی خیلی از معضلات دیگری که مثلن در روابطمان با هم داریم را خودمان ایجاد کرده ایم و متوجه نیستیم که با این عدم آگاهی از حقوق خودمان و دیگران، در روابطمان چقدر به خودمان و دیگر هـمجنسگراها آسیب می رسانیم.

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید