یادداشتهای روزانهی یک دزد: نگاهی به صفحهی دگرباش زمانه
رضا: من نمی دونم توی زمانه چی می گذره و پیگیر خبرهایی که از تغییرات مدیریتیش انعکاس پیدا می کنه نیستم اما ادبیاتی که این دوستان در انعکاس خروجشون از زمانه منعکس کردند به نظرم خیلی بیشتر به ادبیات کودتاچیان می خوره، همین جمله ای که در مورد همجنسگرایان گفتند و حمید عزیز هم در نقدش به اون پرداخته، جدا یعنی چی؟! کی اینجا خواسته از همجنسگرایان سوء استفاده کنه؟! اونی که خواسته از ظرفیت هاشون در ارائه مطلب برای یک پایگاه استفاده کنه یا اونهایی که خواستن با استفاده از هموفوبیای خودشون، جامعه مخاطب غالبا هموفوب رو تحت تاثیر قرار بدن؟!
به جای پاسخ گویی و دلیل و برهان اوردن، حمله کردن های پوچ شما رو یاد ادبیات کدوم طرف می ندازه؟!
با روی کار آمدن فرید حائرینژاد به عنوان سردبیر رادیو زمانه، شاهد تغییراتی نهتنها در خود زمانه شدیم، که حتی رویکرد جدید این رسانه، سیاست و عملکرد رسانههای خبری دیگر را نیز تحت تاثیر خود قرار داد.
زمانه که پیشتر با روایتی واکنشمدارانه، اخبار و رویدادها و جریانات اجتماعی و فرهنگی ایران را پی میگرفت و با آنکه دفتر کاری و همکاراناش بیرون از کشور بودند و میتوانستند بیترس از نیروهای فشار داخل ایران به کار حرفهای خود بپردازند، همواره در پس ذهناش نگران این بود که مبادا از گفتمان غالب ایران و ایرانی پایاش را فراتر بگذارد؛ برای همین – برای نمونه – تا جایی به مسایل زنان میپرداخت که زبان فعالان حقوق زنان در ایران اجازه میداد و مشروعیت میبخشید.
این همگنی و تابعیت از گفتمان بهناحق مشروعیتبخش و مشروعیتساز جمهوری اسلامی، ناماش شده بود «بیطرفی حرفهای» و در زیر همین نام بود که نهتنها موضوعات و ضرورتهای ضد-مردسالار در زمانه – مانند دیگر وبسایتهای فارسی – اجازهی بروز و ظهور نمییافتند، بل با نپرداختن به آنها همدستیای آشکار با آن گفتمان ایجاد میشد.
زنان، همجنسگرایان، کارگران، مهاجران افغانی، حیوانات و طبیعت (مگر نه این است که رعایت حقوق حیوانات و محیط زیست، ادامهی حقوق بشر است)، کردها، بهاییها ازجملهی گروههایی هستند که سیاستهای مردسالار گفتمان حاکم بر خبررسانی و ژورنالیسم ایرانی آنها را «بیاهیمت» میداند و حقوق بشر را همان حقوق «شهروند» «مرد» «دگرجنسگرا»ی «شیعه»ی متعلق به «طبقهی متوسط جامعه» میداند و از همین سکو به حقوق گروههای ستمدیده مینگرد.
اما زمانه با ایجاد ستون ثابت و روزانهی «دگرباش» نهتنها برای نخستینبار رسانهی ایرانی و مخاطب ایرانی را با چهرهی حقیقی حقوق بشر و اهمیت یکپارچه نگاهکردن به آن آشنا کرد، که حتی آن گفتمان غالب و بیمار را نیز به چالش کشید.
صفحهی «زنان» رادیو زمانه، تفاوتی چشمگیر با صفحهی زنان دیگر رسانهها دارد؛ تننویسی زنانه، نخستین ابزاری بود که زمانه برگزید تا به جنگ برداشت مردسالار از «زن» برود؛ زن، شهروندی جنسی و دست دوم است که زیست ادبی/جنسی ندارد و تناش تنها از زبانِ تنِ مرد است که هویت و تعریف مییابد. زنان، با نوشتن زیست جنسی خویش و ادبیاتیکردن تن و نیازهای جنسی خویش میتوانند خود را همچون مردان در جایگاه تصمیمگیری و ارزشگذاری جنسی قرار دهند و خود را از «جنس منفعل و پذیرا» (ابژه یا چیز جنسی) به «خودآگاهی ارزشگذار» (یا سوژه) والایش دهند.
تاکید روزافزون بر حقوق بشر، پیگیری همدلانهی اخبار و رویدادهای سبز، کاهش سانسور در ارایهی مطالبی که پیشتر «پورن و شنیع» تلقی میشدند و از اهمیت رسانهای برخوردار نبودند، ایجاد صفحههای «کتاب» و «ادبیات» و «دگرباش» و «زنان»، همگی نشاندهندهی پیشرفتی امیدوارکننده نهتنها در زمانه که در زبان رسانهی ایرانی بوده است.
+++
حین نوشتن این مطلب متوجه شدم که دو نفر از همکاران من در رادیو زمانه استعفا دادهاند و دلیل استعفایشان را اینجا نوشتهاند. کاری به دلایل و چرایی این کار ایشان ندارم، اما آنجایی که گفتهاند: « این فرد [فرید حائرینژاد] حتی با استفاده از همجنسگراها در ترکیه و پرداخت پولی ناچیز به آنها، سایت زمانه را اداره میکند. پولی که هم برای افراد نیازمند به آن، قوتی لایموت فراهم میآورد و هم این فرد بیکفایت را از گزند فشارهایی که وزارت خارجه هلند به علت موضوع تامین بودجه به این رسانه وارد میکند، دور نگه میدارد.» باید نکتهای را بازگو کنم.
مگر دگرجنسگرایان چه فرقی با همجنسگرایان دارند که کارکردن آنها در زمانه چیز عجیب و غریبی است که شما را وادار به «افشای» هویت جنسیشان کرده است؟ مگر همجنسگرابودن همکاران شما دلیلی بر بیکفایتی در کارشان یا پایینتربودن جایگاه اجتماعیشان از دیگر همکارانشان است؟
همانقدر که این «قوتی لایموت» بهخاطر حرفه و تخصص شما به شما پرداخت میشد به آنها و من نیز پرداخت میشود. مگر اینکه بگویید هیچ همجنسگرایی قادر نیست حرفهای باشد و به خاطر گرایش جنسیاش توانایی کار تخصصی روزنامهنگاری را ندارد.
همکار عزیز من! این جملهی شما من را یاد تاریخ مککارتیسم میاندازد.




