گذر
نمی دونم این چه حالیه
یه جور تلقینه یا واقعا اثر این قرص هاست
آروم ام
یه خورده بالاتر از سطح زمین!
گاهی دوست دارم چشام رو ببندم، حتی وسط راه رفتن، حتی وسط نوشتن.
پشیمونم از کارهام، ( مدل پشیمونیش آزار دهنده نیست )
البته نه همه ولی خب از بعضی هاشون، مخصوصا آخری هاشون،
( مثلا از همین کارهای دیشب! )
توی این حال دلم هم تنگ می شه، واسه بعضی ها! ، و حتی بعضی از چیزا،
برنامه و ادایی ندارم،
فقط این وسط اشتها ندارم، اما شاید بتونم بخورم!
الان زیر دست قلچماق ترین آدم ها هم مطمئنا آروم خواهم بود!!!
کلا حس خوبیه، یه آرامش و بی خیالی که ادا نیست،
خوابم نمیاد،
آما دلم می خواد آروم به صندلیم تکیه بدم به هیچ چیز فکر نکنم،
و بهترین قسمتش همینه،
واقعا حس می کنم می تونم چند دقیقه این آشوب کده رو تعطیل کنم،
آره واقعا این بهترین قسمتشه.
( نوشته های صبح یه روز که شب قبلش دوز آرام بخشم رو دو برابر خورده باشم )




