A gay couple from Iran: Happy Birthday My Husband
پرنده ها نغمه هایی سر میدهند، انگار میخواهند اطمینان پیدا کنند که همه را بیدار کرده اند،شاید مژدگانی میخواهند! صبح معتدلی است، همه چیز آرام و خوشایند است، شهر کم کم بیدار شده و جنب و جوش صبحگاهی خیابان ها را فرا گرفته… ساختمانی نسبتا آرام، تمیز بوی همیشگی الکل در اکثر ساختمان به مشام میرسد! در یکی از اتاق ها ناگهان صدای گریه ای راهروها را در مینوردد، شاید تنها گریه ای باشد که هیچکس از آن ناراحت و غمگین نمیشود، لبخندی بر لبان جاری میشود، زن سفیدپوش به عادت گذشته ها که خبری از تکنولوژی نبود روبه تازه مادر گفت…
پسره!
بهترینم،
تو بودی که مرا از زندگی خاکستری و مرده ام جدا کردی، تو بودی که حتی فقط با وجود داشتنت، امیدم بخشیدی.
22 سال پیش، نیمه من، چشمش را به این دنیا باز کرد، 22 سال پیش دنیا بی آنکه بدانم خوشبختم کرد.
با تمام سختی ها، خوشی ها ، نگرانی ها و ناراحتی ها این یکسال و چند ماه جزء بهترین لحظات عمرم بوده، مطمئنم که در آینده بهتراز اینها را تجربه خواهیم کرد…
تولدت مبارک، بهترین همسر دنیا





