پرش به محتوا

حقوق جنسی معلولان همجنسگرا و دگرجنسگرا: بر ما تنگ گرفته‌اند چرا که ما بر خود تنگ گرفته ایم – پس‌خوراند کنشهای اقلیت دگرباش

2010/07/12
بدست

پیوند به منبع

بر ما تنگ گرفته‌اند چرا که ما بر خود تنگ گرفته ایم – پس‌خوراند کنشهای اقلیت دگرباش
نامیا علیپور
یک) من انسان‌ام.
من یک دخترم؛ من یک معلول هستم؛ من هنرمندی در اقلیت هستم با شیوه‌ی تفکری که در نزد اکثریت افراد جامعه‌اText Colorم مقبول نیست. من یک دختر معلول همجنسگرا هستم. در اقلیت اقلیت اقلیت. در اقلیت کامل. ولی پیش از همه‌ی اینها، پیش از تمام این پیش‌فرضها، من یک انسان هستم. یک انسان با تمام حقوق و تعاریفی که به او تعلق دارد. یک انسان با تمام مسئولیتها و کنشهای جمعی و فردی‌اش. من پیش از همه‌ی اینها یک انسان هستم.
و قرارگرفتن من در تمام این اقلیتها، موجب ازدست‌رفتن سیمای انسانی‌ام نخواهد شد. و نیز موجب نخواهد شد سیمای انسانی دیگری را نیز مخدوش کنم. مانند هر انسان دیگری که در این اجتماع زندگی میکند، من نیز حق زندگی دارم و به همان نسبت حق دیگری را برای داشتن یک زندگی شرافتمند، محترم میشمارم.
من پیش از تعلق‌داشتن به جامعه‌ی اقلیت معلولین، پیش از زیست در اقلیت همجنسخواهانه‌ام، و حتی پیشتر از تعلق به جنسیتی که من را از نیم دیگر جامعه‌ی انسانی، متمایز کرده است؛ قابل تعریف در جامعه‌ی بزرگ انسانی هستم. دوست دارم من را با نام خودم بخوانید نه با صفتهایی که قصد دارید در جهت شناساندن من به خود و دیگران، از آنها بهره گیرید. آنگاه که این‌چونین، با تمامی من ملاقات کنید چیزی جز خود من را باز نخواهید یافت؛ چیزی را می‌یابید که پیش از هر تعریف‌پذیری، گویای یک چیز است؛ انسانی که به شدت انسانی است. پیش از هر انگاره‌ای که شما را از من دور کند و اقدام به فاصله‌گذاری نماید. من نه در برابر شما که در کنار شما هستم؛ در خانه، در مدرسه، در دانشگاه، در محل کار، در پارک، در خیابان، در فروش-گاه و در هر جای دیگری، من فرزند شما، خواهر شما، دوست شما، هموطن شما، همنوع شما و . . . . . من هم انسان هستم همان‌گونه که شمایید. و دوست‌تر میدارم خارج از هر نوع نقشی شما را دوست بدارم تا بتوانم دوست‌داشتن را آنطور که سزاوار است نمایان کنم.
حتا اگر در فکر تغییر من هم باشید – که فکری کاملن دیکتاتورمابانه است – پذیرش من، همین‌گونه که هستم، در درجه‌ی نخست اهمیت قرار دارد. امر و کنش ناشناخته، غیر قابل پیش‌بینی و رهگیری است و این، موجب قرارگرفتن گروه اکثریت، در موقعیت منفعلانه است که نتیجه‌ی این کنش و واکنش به یقین نتیجه‌ی مطلوب هیچ‌یک از طرفین نخواهد بود.
زندگی هر انسان، رویکردی باالفعل، از تعداد بیشمار شیوه‌های زندگی نوع بشر است که تاکنون از حالت باالقوه در آمده است. یعنی اینکه قرارگرفتن در سبک‌های دیگری از زندگی که مورد توافق اکثریت نیست، دلیل بر رویکردی غیرانسانی نمی‌باشد. تعریف فرد در جامعه‌ی انسانی، لزومن با تعریف اکثریت – و یا حتا اقلیت – از « انسانی‌بودن » تدارک نمی‌یابد.
دو) هرآنچه در اطراف ما وجود دارد طبیعی است چراکه در طبیعت است.
بحث پیرامون طبیعی‌بودن، خدادادی‌بودن و یا صحبت در باره‌ی تاثیر ژنتیکی و هورمونی و بحث‌هایی از این‌دست، از دید من، خالی از اشکال نیست. دست‌کم برای من محلی از اعراب ندارد. همجنسگرایی ذاتی تکلیفش را به خیال واهی روشن سازیم. ما زندگی می‌کنیم و پس از آن ندارد، تا با کشف ذات و ماهیت آن، تئوری‌ها را تدوین می‌کنیم یا ابتدا به پی‌ریزی تئوری‌ها دست میزنیم و بعد از آن با تکیه بر تئوریها است که زندگی می‌کنیم؟ اگر به چند مثال ضمنی در پیرامون خود رجوع کنیم می‌بینیم که این رویکرد اکیدن نابخردانه و مسخره است.
تلاش و پیگیری پژوهشگران و سکسولوگها را در این مسیر نفی نمیکنم ولی تحقیقات و مطالعه‌ی ایشان در مرحله‌ی ثانویه، حائز اهمیت است. زمانی که ایشان جسارت و قدرت پذیرش تمایلات همجنسخواهانه را کسب کردند؛ تحقیقات خواهند توانست در مسیرهای دیگری به کار آیند. حتا اگر در پی نفی همجنسگرایی هم هستند. توصیه‌ی اکید من به آنها پذیرش افراد همجنسگرا در مرحله‌ی نخست است.
دوستانی در پی آن هستند که همجنسخواهی را در میان حیوانات بیابند! آیا حیوانات حرف هم می‌زنند؟ آیا چون گیاهان قادر به حرکتهایی شبیه نوع بشر نیستند؛ به این حکم ما نیز محکوم به سکون هستیم؟ آیا اگر فرزند ما با ضریب هوشی بالاتری از همنوعان متولدشده‌ی خود تاکنون، به دنیا آمد، باید او را غیر طبیعی بدانیم؟ هرکدام از ما به همان میزان که طبیعی دیده می‌شود؛ با نگاهی دقیق‌تر غیر طبیعی خواهد بود چرا که همانگونه که می‌توانیم آنچه را که در طبیعت موجود است طبیعی بدانیم – دست‌کم به این دلیل منطق‌پسند که موجودی که قادر به پرتاب خود در طبیعت است، توان خود را برای طبیعی‌بودن ثابت کرده است – به همان اندازه منطقی خواهد بود که همان موجود را غیرطبیعی بدانیم چرا که در ادامه، در شماره‌ی سه خواهیم دید که همه‌ی ما به نوعی منحصربه‌فرد هستیم.
البته تذکر این نکته به جا و ضروری مینماید که طبیعی‌بودن الزام کسب فضیلت و برتری نیست.
دسته‌بندی شیوه‌های زیست و طریقه‌های رفتار در بسته‌های عادی-غیرعادی، طبیعی-غیرطبیعی، سالم-بیمار-گونه، و بسته‌هایی از این دست تنها و تنها امکان زیست و بهره‌مندی از پتانسیل‌های موجود را از ما دریغ می-دارد.
سه) هر فرد، مجموعه‌ای از پدیده های منحصر به فرد است.
خلق هر فرد، ظهور جهانی یگانه است. جهانی که در برابر ما شگفتی‌هایش را نمایان می‌سازد در عین حال که خود و رازهایش را از تیررس ما نهان می‌دارد. جهانی که تنها با دری که باز و بسته می‌شود؛ از جهان عظما جدا می‌گردد. آیینه‌ای رو به سوی بازنموده‌ی خویش. خلق هر فرد، وانمود مفهوم، و ساز و کار آفرینندگی و خلق دوباره است درحالی‌که چیزی جز درهای بازشونده در مقابل نیست. یک ارگانیک تکرار-ناشدنی که تنها و تنها در یک فرد اقدام به تظاهر میکند در همان‌حال که مصر به تکثیر و پیشروی در زیست جهان متکثر است. درحالی‌که هیچ دری گشوده نمی‌شود چراکه درها همه تکثیر هیچ هستند در مقابل مفهوم یگانه.
به هر میزان که تلاش ما برای دستیابی به الگوها و شیوه‌های همگون‌سازی و طبقه‌بندی بیشتر شود، این امر نامحتمل‌تر و دور از دسترس‌تر به نظر می‌رسد. تلاش بیوقفه‌ی ما برای تعریف و تشریح ساخت و کنش نوع بشر و قراردادن افراد انسانی در بسته‌های زیستی متعین، هرچند در جهت تسهیل شناسایی، ارزیابی، مطالعه و برخورد صورت می‌پذیرد و لکن هرچه پیشتر می‌رویم این مکانیزم بیش از پیش خود را از کار می‌اندازد و از حیض انتفاع ساقط می‌گردد. اگرچه شاید طراحی بسته‌های سیال و منعطف کمابیش مقرون به-صرفه تر باشند ولی در عین حال این رویکرد نیز مقتصدانه نیست. شاید بهترین رویکرد برقراری تماس و شناخت با هر یک از ارگانهای منحصربه فرد نوع بشر، همان شیوه‌ای باشد که چرخه‌ی آفرینش اختیار کرده است؛ به جای مقاومت در برابر تمایزها و نادیده‌گرفتن هرآنچه از انحصار ما خارج است پسندیده تر و بخردانه تر آن است که با آن رویارو شویم. یعنی اینکه انحصار فردی را به رسمیت بشناسیم.
طرفه آنکه همان دری که باز می‌کنیم کدام در را می‌بندد؟ آیا گشوده‌شدن، همان تسری به کنش جمعی و تکثیر خود به خودی است؟ یا فقط دستی دری را می‌گشاید که بسته باشدش؟
چهار) امر شخصی، سیاسی است.
کنش هر فرد، به مثابه یک شخص حقیقی، کنشی سیاسی تلقی می‌شود. این لزومن به معنای سیاست ورزی و تقابل حرفه‌ای با امر سیاسی به طور خاص نیست. به واقع نام بردن از امر شخصی، در جایگاه کنش سیاسی، به معنای این نیست که فرد به طریق حرفه‌ای و تمام وقت به سیاست، در معنای محدود آن، بپردازد، بلکه بیش از آن منظور قرارگرفتن رفتار فردی در پروسه‌ی خلق زیست سیاسی می‌باشد.
پیشتر سیمون دو بووار، به‌تفصیل به این موضوع پرداخته است و جایگاه هر فرد حقیقی را در مواجه با اجتماع انسانی مورد توجه قرار داده است.
از آنجا که هر فرد در موقعیت اقلیتی خود نسبت به اجتماع، کنش فردیش به دلیل گفتوگوی مداوم با اکثریت، به منظور حصول به مواجه‌ی غیرتدافعی اکثریت با شاکله‌ی اقلیت و همچونین تحصیل حقوق حقه و گرفتن مشروعیت، حائز اهمیتی تساعدی می‌گردد این مقوله به تمام گروه اقلیت، به مثابه یک کل واحد نظر دارد. بدین معنی که رفتار هر فرد از اقلیت، هم عرض با کلیت جامعه‌ی اقلیت، مورد ارزشگذاری و مشاهده و قضاوت قرار می‌گیرد. به واقع جامعه‌ی اکثریت نظاره‌گر، رفتار فردی هر عضو از اقلیت را به کلیت آن اجتماع تسری می‌دهد و سعی در تحلیل استقرایی، در چونین رویکردی نمودی بارز دارد.
گذشته از ارزشگذاری در باره‌ی خوب یا بد بودن چونین رفتاری از جانب گروه مشاهده گر، ضروری است به این واکنش توجه شایسته ای گردد. خلاصه اینکه تلاش برای کنش مدبرانه در گروههای اقلیت، از جمله اقلیتهای جنسی، از اهمیت بیشتری برخوردار است و اغراق نیست اگر بگوییم سیاست شخصی برای گفت-وگو با سایر افراد انسانی، حیاتی و کارآمد می‌باشد و سرنوشت و مسیر آن گروه را به مثابه کلیتی ساختمند، تعیین می‌کند و اتخاذ راهکارهای صحیح فردی حقوق شهروندی هر فرد را تضمین خواهد کرد.
پنج) جای من کجاست؟
اگر ندانیم کجا هستیم دریافت اینکه کجا می‌خواهیم باشیم مقدور نخواهد بود. موقعیت‌یابی و شناخت واقع‌بینانه-ی خود و پیرامون، به درک شرایط و موقعیت منتهی می‌گردد و اینها همه، ما را به سمت آنجا که می‌خواهیم به گفته‌ی ویتگنشتاین: « ارائه‌ی دلیل برای کاری که کرده‌ایم یا سخنی که گفته ایم به باشیم رهنمون خواهند شد.» است که دادن راهی است که به آن عمل می‌انجامد؛ در پارهای از موارد، به معنای گفتن راهی معنای نشان به آنجا می‌انجامد و با قواعد خودمان رفته ایم، و در پارهای دیگر از موارد، به معنای توصیف راهی است که پذیرفته‌ی خاصی مطابقت دارد. آنچه مسیر را نشان می‌دهد نقطه ی حرکت و نقطه‌ی هدف است. اینها همه بدین معنا نیست که همه چیز باید قطعی و مبتنی بر آرمان باشد ولی دلیل عمده‌ی عقیم‌ماندن بسیاری از فرآیند-های زیستی ما سردرگمی و ابهام است.
شش) از کجام بیرون آمده این من؟
بندیکتوس اسپینوزا، فیلسوف قرن هفدهم، در کتاب اخلاق خود چونین می‌گوید:
عقل بر امیال و انفعالات به وسیله‌ی معرفت حقیقی آنها تسلط و قدرت حاصل می‌کند.
"یک انفعال یا میل که شهوت است به‌محض آنکه ما صورتی روشن و متمایز در باره‌ی آن حاصل می‌کنیم از میان می‌رود."
مثال مورد بحث او شهوت است ولکن این ساز و کار بر عرصه‌ی وسیعی از رفتار ما گسترده است. شاید آن-چه اکهارت کمی پیش از او گفته است در این سخن بگنجد. جایی که اکهارت مبنای هر عمل و کنش را مهم دانسته است و شاید این همان است که پیشتر علی بن ابیطالب در عربستان به نام نیت هر عمل، از آن یاد کرده بود.
سخن من به خواستگاه هر کنش برمی‌گردد آنجا که از خود می‌پرسیم «چرا؟». و شاید هم هیچگاه پرسشی در میانه نباشد ولی کیست که نداند رفتار ما و نتیجه‌ی هر رفتار، انگیزش ما را نمایان می‌دارد؛ دستکم برای خود ما.
یک کردار معین حتا اگر از یک فرد معین منتج گردد؛ در زمانهای متعدد و با خواستگاه ها و نیروهای انگیزشی متفاوت و گاه متعدد، حتا اگر و تنها اگر نتیجه‌ی یکسانی را هم در پی داشته باشد؛ تاثیری که به جای می‌گذارد متفاوت است. و این گفت‌وشنود بی‌پایان ما و خواستهای ما اگر در هاله‌ای از ابهام خواست-گانی خود فرو رود، پوشیده نیست که به جای مطلوب ارگانیزم ما نخواهد رفت.
مصداق مورد نظر ما در این مقال، برون‌شد خواست همجنسخواهانه از مجاری و خواستگاه های خود است و اینکه کشش و انگیزش و کردار یک همجنسگرا از کجا یا کجاهای او نشت می‌کند؟ شاید ضرورت پاسخگویی به این پرسش تنها و تنها در حضور خودمان مفید فایده و مضطرر باشد. شاید پاسخگویی به این پرسش حتا برای افراد استریت هم در رویارویی با خود، خالی از فایده نباشد. پاسخ به خویشتن برای یافتن سرچشمه ها.
و شاید گروهی بی‌شمار، این پرسش و پاسخ را ضروری ندانند و شاید آن را بغرنج و عذاب‌آور بیابند و شاید هم بخواهند از زیر بار آن شانه خالی کنند. ولی از آنجا که تن، روان، تمایل جنسی، و آداب عشقورزی و . . . . برای شخص من بسیار مهم، حیاتی و ارزشمند است (حتمن در نوشتاری دیگر به این موضوع بازخواهیم گشت) و به واسطه‌ی اینهمه، ضرورت طرح و بسط این پرسشها تعیین کننده و ضروری به نظر می‌رسد؛ مایل هستم به سرچشمه ها، نگاهی دوباره و دوباره بیاندازیم.
تولد این «من» و ارائه‌ی آن به صورت بسته ای تقدیمی به بیرون از وجود فرد، خود ما را به سمت سرچشمه هدایت می‌کند.
تولد «من» در درون، و نمایش آن در خارج، لزومن به معنی ارائه‌ی کلیت درون در بسته‌ی پیشنهادی «من» نمی‌باشد و حتا با نگاهی دقیقتر چونین عملی دور از حوزه‌ی امکان است. منظور، عمل گنجاندن تمام درون در بسته‌ی « من » است. حضور دیوار چین را مد نظر قرار دهید. این دیوار به تولد « من » آسیب می‌ رساند. هریک از ما مجموعه ای را در طول سالیان، عرضه می‌کنیم که بدان شناخته می‌شویم و در قبال آن، دیگری ها و خارج نسبت به ما واکنش نشان می‌دهند و تعامل برقرار می‌کنند.
طرفه آنکه صدور این « من » به بیرون و نیز نمایش آن به خویشتن، ردیابی مسیر بلوغ او را فراهم می‌سازد. و شاید موجب ویراست زیست فردی در هر جنبه ای از زندگی گردد و به طور اخص زیست جنسی ما.
فصلنامه جنسیت و جامعه – شماره ششم

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید