آدمک – همجنسگرایان شهریار: حق دیگران رو رعایت کنید!
با هم تو نت یا تو چت یا شاید تو خیابون اشنا میشیم. چند روز صحبت میکنیم. از بایدها و نبایدها میگیم. از علاقه ها و سلیقه ها میگیم. و خیلی چیزهای دیگه. چارچوب مورد نظر خودمون رو شرح میدیم و همینطور با شرایط طرف اشنا میشیم. البته ی لازمه ی اینکار اینه که اول از همه خودمون و خواسته هامون رو به خوبی شناخته باشیم. اما همیشه یه مشکلی این وسط هست. وقتی شرایط رو توضیح میدیم یا میشنویم فقط چیزهایی رو بررسی میکنیم که در ضمیر خوداگاه ما هستند. چیزهایی که دوست داریم و دوست نداریم مقوله هایی هستند که جلوی چشم ما بودن و حسشون کردیم اما اون چیزهایی که تا حالا باهاشون برخورد نداشتیم چی میشن؟ اکثرا ضمیر خوداگاه ما درصد خیلی ناچیزی از مارو تشکیل میده و فقط مثل کوه یخی میمونه که قله ی اون ضمیرخوداگاه مارو تشکیل داده و قسمتی که زیر اب مخفی شده نمادی از ضمیر ناخوداگاه ماست(فروید). اما یه مشکل دیگه هم هست! انسانها نوعاً ایده الیست هستن. یعنی وقتی خودمون رو شرح و بسط میدیم دقیقا اون چیزی که هستیم رو نمیگیم بلکه اون چیزی که دوست داریم باشیم رو بیان میکنیم و این واقعا مشکل ساز خواهد بود اگر بین من واقعی و من ایده آل فاصله ی زیادی باشه. من ایده آل به اضافه ی ضمیرناخوداگاهی که شناختنش بسیار مشکل خواهد بود میشه قرار گذاشتن با کسی که هیچ شناختی ازش نمیتونیم داشته باشیم. اینجاست که میگن : بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. یکی از این سفرها میتونه مطالعه باشه.اگر کمی مطالعه داشته باشیم میتونیم حرکات و عکس العملهای ادمها رو تحلیل کنیم و در ضمن رفتارهای خودمون رو هم کنترل کنیم. در علم روانشناسی منبع و دلیل خیلی از رفتارها تشخیص داده شده و با مطالعه ی این نوع کتابها هم به خودمون کمک میکنیم هم به پارتنرمون و هم به پایداری رابطه یعنی میتونیم در موقع مقتضی رفتار مناسب رو به کار ببریم.
خوب حالا تا حدی به هم معرفی شدیم و زمان گذاشتیم واسه شناخت. ایا حتما این دوره و شناخت باید منجر به ایجاد رابطه بشه؟ ممکنه در نگاه اول زوج مناسبی به نظر برسیم اما اگر با گذشت زمان نکاتی برامون مشخص شد که خارج از اون چارچوب تعریف شدمون بود چه باید کرد؟ بهتر نیست که به جای دست و پا زدن بیخودی منطقی برخورد کنیم و درک کنیم اون نگاه اول چیزی جز نوک کوه نبوده که بخش ناچیزی از شخصیت طرف رو تشکیل داده! بهتر نیست به جای سعی در عوض کردن چارچوب اون برای جا دادن خودمون یا خورد کردن چارچوب خودمون برای جا شدن اون ادم درست تصمیم بگیریم و بدونیم که به اون قسمت زیر اب دسترسی نداریم! اما امان از کارهایی که میکنیم! امان از انبوه اس ام اس ها و ایمیلهایی که نخوانده پاک میشوند, تماسهایی که بی پاسخ میمانند, حاضر شدن بر سر راههایی که هرگز از انها عبور نخواهد شد و… . ایا اینکار احساس محبت رو در دیگران بیدار میکنه وقتی به هیچ وجه جایی در چارچوب کلیِ اونها نداریم یا احساس تنفر رو باعث خواهد شد؟ ایا اینکارها چیزی جز کوچیک کردن خودمون نیست وقتی بدونیم ثمری نخواهد داشت؟ ممکنه بگیم برای عشق هرکاری باید کرد! بله برای عشق اما نه برای یک خواسته ی یک طرفه!
ایا نمیتونیم قبول کنیم اون ادمها حق دارن با کسی باشن که خودشون انتخاب میکنن؟نمیتونیم به حقوق دیگران احترام بذاریم؟
یه کم تو رفتارهامون تجدید نظر داشته باشیم. میشه؟




