گفتوگو با یاور خسروشاهی، فعال حقوق همجنسگرایان دربارهی برگزاری مراسم کریستوفر استریتدی در آلمان
فتوگو با یاور خسروشاهی، فعال حقوق همجنسگرایان دربارهی برگزاری مراسم کریستوفر استریتدی در آلمان
«ایرانیها و هموفوبیای فرهنگی»
شکوفه منتظری
حتماً تا بهحال اسم کریستوفر استریتدی به گوشتان خورده است؟
کریستوفر استریتدی، روزی است که در دفاع از حقوق همجنسگرایان، کارناوالها و تظاهرات گوناگونی برگزار میشود اما چرا؟
ماجرا از این قرار است که در بامداد ۲۸ ژوئن سال ۱۹۶۹ پلیس با یک حملهی خشونتبار به کافهای به نام استونوال در نیویورک، دست به سرکوب همجنسگرایان میزند. این اتفاق، اهمیتی بینالمللی مییابد و از آن تاریخ بهعنوان سرآغاز جنبش آزادیخواهانهی اقلیتهای جنسی و جنسیتی به شورش استون وال معروف میشود.
یاور خسروشاهی، جوان ایرانی ساکن آلمان و فعال حقوق همجنسگرایان است. او امسال برای اولینبار شانس این را داشته است که در کشوری به نسبت آزادتر در این مراسم شرکت کند.
تو امسال برای اولینبار در کریستوفر استریتدی شرکت کردی. حضور ایرانیها در این مراسم چطور بود؟ آیا ایرانیهایی را دیدی یا با گروهی بودی که با آنها کار کنی؟
یاور خسروشاهی
متاسفانه حضور ایرانیها و توجهشان به این مسئله به شدت کم است و من واقعا آن روز یکی از بدترین روزهای زندگیام بود. زیرا من از خیلی از ایرانیها انتظار داشتم که بیایند و صدای ما را به بقیهی کسانی که در آن تظاهرات بودند برسانند، ولی متاسفانه کسی به آن صورت نیامد.
بهنظر من همهی اینها به دلیل هموفوبیای فرهنگی است که در ایرانیها هست و اتفاقن فقط داخل ایران نیست و خارج از کشور هم به شدت به چشم میخورد. در اپوزیسیون نیز هست. در فعالین حقوق بشر و مدنی نیز هست. الان در ایران هشت نفر به اتهام همجنسگرایی زیر حکم اعدام هستند، در حالی که هیچوقت همجنسگرایی آنها ثابت نشده است.
مثل آن دو نوجوانی که در مشهد اعدام شدند. آنها اتهامشان همجنسگرایی بود. تا وقتی که این جرم در قانون اساسی به رسمیت شناخته میشود، ما نسبت به آن اعتراض داریم. زیرا تا وقتی که سایهی این جرم و به تبع آن، مجازاتی در قانون بهخاطر گرایش جنسیمان باشد، ما هیچوقت نمیتوانیم آزادی داشته باشیم. ما نیز بخشی از این جامعه هستیم و در تمام جنبشهای این جامعه شرکت کردیم.
برنامههای زیادی برای اعتراض به احکام اعدام زنان، زندانیان سیاسی و کودکان زیر ۱۸ سال انجام میشود. آیا تا بهحال برنامهی مشخصی از سوی ایرانیان خارج از کشور در اعتراض به سرکوب همجنسگرایان برگزار شده است که صرفاً از طرف یک ارگان هموسکشوال نباشد و از طرف یک ارگان مردمی باشد؟
نه متاسفانه تا بهحال چنین برنامهای برپا نشده است. در صورتی که کشتن افراد به جرم همجنسگرایی نقض مادهی شش میثاقنامهی حقوق مدنی و سیاسی است. کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل مقرر کرده است که قتل کسانی که عاقل و بالغ هستند و با اختیار تام خود در خلوت با یکدیگر رابطهی همجنسگرایانه برقرار کردهاند ناقض مادهی ۱۷ و ۲۶ کنوانسیون سازمان فوق است.
مادهی ۹ قانون مدنی جمهوری اسلامی مقرر میکند که مقرراتی که طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده است در حکم قانون عمل میکند. بنابراین حکومت جمهوری اسلامی موظف است که به این قوانین عمل کند.
فکر میکنی در جامعهای که همجنسگرایی از دید عموم هنوز یک بیماری محسوب میشود ، آن جامعه قابلیت این را دارد که امروز با مسئلهی همجنسگرایی به شکل لخت و عریان برخورد کند؟
درست است که همجنسگرایی در جامعهی ایرانی یک تابو است، ولی این تابو باید روزی شکسته شود. شکستن تابوها کار سختی است ولی خوشبختانه ما داریم میبینیم که امروزه تابوهای فرهنگی جامعهی ایرانی شکسته میشود و همجنسگرایی شاید یکی از آخرینهایش باشد.
تابوهای دفاع از بهاییها شکسته شده، تابوهای دفاع از مجازات اعدام قاتلین به عمد شکسته شده است، تابوهای دفاع از کسانی که به زنا متهم شدهاند شکسته شده است و … اینها نیز سالهای پیش تابو بود و کسی از آنها حمایت نمیکرد.
در سالهای اخیر خوشبختانه میبینیم که از این افراد، اتهامها و پروندههایشان حمایت و برایشان کمپین درست میشود. ولی متاسفانه هیچکس از کسانی که ادعا دارند و حرفشان جایی شنیده میشود و تریبونهایی در دستشان است و میتوانند نامه به سازمانهای بینالمللی مینویسند کاری نمیکنند. بهعنوان نمونه کسانی که نامه مینویسند و مثلاً ۳۱ سال جنایت جمهوری اسلامی را محکوم میکنند کمتر پیش میآید حتی یک جمله از جنایتی بگویند که نسبت به همجنسگرایان روا میشود. سئوال من از این افراد این است: شما واقعاً این بخش بزرگ از جامعه را نمیبینید؟
اولویتبندی مطالبات و خواستههای جنبشهای اجتماعی و مردمی، مسئلهای است که در جنبش زنان نیز بهشدت مورد بحث قرار گرفته است. عدهی معتقدند با آمدن دموکراسی به یک کشور، مسئلهی زنان و مسائل دیگر قابل حل است و به شکل اتوماتیکوار و شاید حتی با تلاش کمتر به نتیجهی مطلوب خواهد رسید.
عدهی دیگری معتقدند نه، دموکراسی نمیتواند برای ما برابری حقوقی بیاورد و مشکل در فرهنگ مردسالار و پدرسالار جامعه است. حالا بهتر است این بحث را وارد جنبش همجنسگرایان کنیم. آیا تو فکر میکنی با رسیدن به دموکراسی در جامعهی ایران، میتوان برای رفع تبعیض از مسئلهی همجنسگرایان کمکی کرد؟
به نظر من و به نظر خیلی از حقوقدانان، قانون باید بالاتر از سطح فرهنگ جامعه باشد. یعنی قانون یک جامعه باید فرهنگساز باشد نه اینکه فرهنگ بخواهد قانون را بسازد.
آیا این به این معنا است که باید صبر کنیم تا قانون تغییر کند؟
به نظر من نباید صبر کنیم و دست روی دست بگذاریم تا قانون تغییر کند، بلکه باید در کنار آن کار فرهنگی نیز انجام بدهیم. باید برای تغییر قانون تلاش کنیم. این دو باید با هم باشد تا به آن رفع تبعیضی که واقعا میخواهیم برسیم.
تو از واژهی به اقلیت کشیدهشدگان جنسی استفاده میکنی. تا به امروز پیرامون استفاده از کلمهی دگرباش بحثهای زیادی بوده است. نظرت در این زمینه چیست؟
من با کلمهی دگرباش مشکل دارم زیرا یک بار «دیگری» به من میدهد و به شنونده هم این حس را منتقل میکند که کسی که دارد از دگرباش برای معرفی خودش استفاده میکند یک دیگری است. این لغت به نظر من ساختهی گروه و یا آدم هتروسکسوال بوده است. عنوان به اقلیت کشیدهشدگان را دوست دارم زیرا ما واقعاً به اقلیت کشیده شدهایم. اگر رفع تبعیض و فرهنگسازی انجام شود و کسی تابویی برای بیان آنچه هست، نداشته باشد و آن آگاهی را داشته باشد که گرایش جنسیاش را به راحتی پیدا کند، گروه همجنسگرایان و دوجنسگرایان اصلاً اقلیت نخواهند بود.
طبق آمار همجنسگرایان، فعلا ۱۰ درصد از جامعه را تشکیل میدهند. اما این آمارها آمار واقعی نیستند چون هموفوبیا در میان مردم هنوز هست و خیلیها در این آمارگیریها شرکت نمیکنند. اگر همهی این مسائل حل شود و آن فردای روشن بیاید، ما دیگر جزو اقلیتها نخواهیم بود. همانطور که میبینید در کلن، جامعهی کوییر واقعاً در اقلیت نیست.




