بی اف: اسطوره
2010/07/22
تقدیم
نوشت تقدیم به حاجی و هرمزد
پسِ پس نوشت
وبلاگ رنگین کمانی ها که توی لینک های من هست ،توسط عده ای از دوستان خوشفکرمون راه اندازی شده و روزِ خاصی رو برامون در نظر گرفته تا فارغ از هر مناسبتی عشق ورزی کنیم به همدیگه. از همشون ممنونم و من این روز رو به رسمیت می شناسم
پس نوشت
شاید دو تا دوست خیلی خوبم از ایران برن اما هیچوقت از یادم نمی رن.همینجا آرزو می کنم اگر رفتن،خوشبخت باشن و اگر نرفتن،خوشبخت باشن.همینجا می گم که برادرانه دوستشون دارم.اونها بهترین لحظاتی از امید رو برای من زنده کردن.بوس حاجی،بوس هرمزد
نوشت
شاید بِ خاطرِ دور بودنِ زمانش درست یادم نمی آد،وقتی کِ بچه بودم ، سالِ 1756 بود،یِ سال اینورُ اونور.مادرم برام افسانه ای رُ خوند تا خوابم ببره.افسانۀ “هرمزد و رامین”.خوب یادم نیس اما یِ چیزایی کِ یادمه رُ می گم تا خوابتون ببره.مادرم تعریف می کرد کِ اون قدیم ترها،مادرم می گفت سالِ 8000 بوده کِ خدایی بِ نامِ هرمزد عاشقِ شاهزاده ای بِ نامِ رامین می شه.هرمزد خودش رُ بِ شکلِ یِ پسر در می آرهُ وقتی کِ رامین تویِ قصرش از خواب پا می شه می بینه کِ یِ پسر بغلش خوابیده.نمی دونم مادرم چی گفته بود ولی همینو می دونم کِ بِ خاطرِ یِ طلسمِ قدیمی،تا رامین بدنِ هرمزد رو لمس می کنه،بِ جایگاهِ خدایان پرتاب می شه و خدایِ خدایان دیگه بهش اجازه نمی ده بِ زمین برگرده و هرمزد انسان باقی می مونه
پی نوشت
در طویله بازه و توش پر میکروفون و دوربین،طویله بیست و چهار ساعته درش بازه.طویله پر شده از الاغ هایی که بی محدودیت عرعرشون رو به گوش غزال ها و گوزنها می رسونن و به زیبایی اونها حسادت می کنن.طویله پر از دروغه و البته آب طویله رو برداشته.توی طویله بیست و سی داریم،گزارش زنده سانسوری فوتبال هم داریم.در طویله بازه
هنوز دیدگاهی بیان نشده




