انقلاب فکری4 « بابا لنگدراز »
اساسا یک عده از آدمها فکر میکنند اگر همرنگ جماعت شوند و ادای روشنفکرها را درآورند بقیه برایشان کف و سوت میزنند.یک عده فکر میکنند اگر فرت و فرت بگویند ما سبزیم،واقعا خیلی آدمحسابیاند.قبلا هم گفته بودم اگر سبز بودن تنها به رنگ است.جلبک هم سبز است.گفته بودم که یک قماش از سبزها نان به نرخ روز خورند.کدام قماش؟ همانهایی که میگویند مجتهد واقعی منتظری صانعی،خب این سبزها چگونه به این دو مرجع حکم اجتهاد دادند؟ آیا رسالهی آنها را خوانده بودند؟ آیا اینها عقاید اسلامی این دو مرجع را نمیدانند؟ آیا این بزرگوارها نیستند که میگویند باید همجنسبازها را سنگسار کرد؟
نان به نرخ روز خور بودن که شاخ و دم ندارد.شخصی را که دزد ملت میدانستند.با همان شخص متحد شدند که البته آن شخص هم بهشان پشت کرد و منافع شخصی خودش را دنبال کرد.این قماش از سبزها حتی خون ندا را وسیله قرار میدهند.وسیلهای برای رسیدن به امیال شخصی خودشان.رسیدن به باد لای مو…در صورتی که خون ندا برای مظلومیت ریخته شد.من خون ندا را آبیاری درخت انقلابی نوین میدانم.یک انقلاب بزرگ…نه یک انقلاب لوس که یک عده فقط گیر دادهاند به حجاب.آن هم موقعی که این همه ظلم به این مردم ستمکش میشود.آن هم در این همه تبعیض و بیعدالتی.
آیا یک سبز تهرانی را میشناسید که بیاید بگوید نباید بین تهران و سایر شهرها تبعیض قائل شد؟ آیا سبزی را میشناسید که از توهین به قومیتها و دیگران دست بکشد؟ کلا این جنبش سبز چیز بامزهای شده.چهار تا خبرنگار و طنزنویس شدهاند اتاق فکر و خطدهنده به این جنبش! البته اگر جنبشی واقعا باشد! یک خدشهی خیلی خطرناکی که در اینها میبینم.این است که جدیدا سبز بودن نشانه باکلاسی و متجدد بودن شده…و یک عده صرفا به این خاطر سبزند.این جماعت نان به نرخ روزخور،حکومت علی را با حکومت این یکی علی مقایسه میکنند و به او درس حکومتداری میدهند و به موقعش چادر همسر همان علی را بیارزش و مضحک میدانند.




