Fag Diaries: دیروز 2 تا از دوستان…
دیروز 2 تا از دوستان دوران دانشگاه رو دیدم. این دختر و پسر جوان انقدر مسلمون بودن که سال اول دانشگاه ازدواج کردن. یعنی وقتی 19 سالشون بود. من این 2 تا رو دیدم، اولش یکم خوشحال شدم، با پسره دست دادم، کاملا ناخودآگاه دستم رو به طرف دختره دراز کردم که باهاش دست بدم؛ سرخ شد، خجالت کشید، خندید، دست نداد!!!
اینجور آدما فرق بین "دوستی" و "لذت جنسی از راه دست دادن با یک نفر" رو هنوز نفهمیدن. احتمالا واسه همین موضوع ازدواج کردن؛ پسره اومده دست بده، دختره گفته ما نامحرم هستیم، اگر به گناه بیفتیم چی؟؟ پسره گفته پس بیا ازدواج کنیم. در نتیجه با هم ازدواج کردن و به خوبی و خوشی با هم دست دادن! از اون به بعد هم فقط با هم دست میدن!
پ.ن: من همچنان قر و قاطی هستم، نمیدونم چرا در ارتباط برقرار کردن انقدر دچار مشکل شدم.




