گذر
این روزا غالب چیزیهایی که یه جورهایی بهشون نیاز دارم کهنه و اعصاب خردکن شدن،
مهم ترینشون کامپیوتره.
بدجوری آزار می ده
مدام گیر می زنه
مدام کارها رو کش می ده
مدام رو اعصابه
چند وقت پیش به پیشنهاد بابا و به خرج خودش قرار بود یه سیستم جدید بگیرم،
مبلغش براش مهم نبود،
همین که می گفتم، خریداری می شد،
اما دیگه از این همه وابستگی حالم به هم می خوره.
با اینکه تا حدودی رضایت داده بودم به تعوض سیستم و حتی در موردش تحقیق رو هم شروع کرده بودم،
اما از اونجا که این روزها کوه امید و اعتماد به نفسم!!
فقط کافی بود یکی بگه حالا به چه درد می خوره و می خوایی چکار؟! …
و بعد هی ته مخم بپیچه و بپیچه که اصلا لیاقتش رو داری؟!
که چی؟! اینم کلی خرج دیگه شد، غیر از کارهای چرندیه که همیشه و با همین سیستم می کنی؟!
و …
اینطور شد که بی خیال خرید شدم،
در مورد خیلی چیزهای دیگه هم داره اینطور می شه،
می ترسم.





راستی منم هر چی قدیمی تر و کهنه تر بشم ، بازم اعصابت رو بیشتر خورد میکنم ؟ (با چشمایی با برقه…)
فکر کنم باید به فکر شش ماه بعدی باشی !
البته این بار تو باید به فکر یه نوش باشی
…
تیکه بالا شوخی بود !
چون نمیخوام وقتی منو دیدی !
منو …
…
در مورد کامپیوتر هم باید بگم که با اوصاف قبل من با پی سی موافق بودم تا با لبتاپ ! ( حالا یکی نیست بگه تو چه کاره ایی نظر میدی )
اما الان با این وضع کاری معتقدم که دیگه پی سی به درد تو نمیخوره!
همه چیزش پرتابل خوبه
حتی بی اف !
راستی یادم رفت بگم !
این کفر نیست
اما وقتی بخوایی کاری هم بکنی ، خود خدا هم نمیتونه منصرفت بکنه !