پرش به محتوا

گل شبدر: دلدادگی

2010/08/15
بدست

پیوند به منبع

چند قدم بیشتر از من فاصله نداشتند. هر دو به در قطار تکیه داده بودند. آن که کوتاه­تر بود، خودش را به آن یکی آویخته بود. و دیگری دستانش را به دور کمر او حلقه کرده بود و تنگ در آغوش می­فشرد. گاهی هم لبانش را به گردنش می­زد و گازهای کوچکی می­گرفت …

یادم آمد چند ماهی می­شود که آغوش گرم هیچ مردی را تجربه­نکرده­ام.

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید